mast

[ایالات متحده]/mɑːst/
[بریتانیا]/mæst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تیرک بلند و راست در کشتی یا قایق، به ویژه یکی که بادبان‌ها یا پرچم‌ها را حمایت می‌کند.
abbr. لوله شوک حلقوی مغناطیسی.

عبارات و ترکیب‌ها

ship's mast

مه دودکش

main mast

چراغ اصلی

foremast

چراغ جلو

mizzen mast

چراغ دژ

mast cell

سلول ماست

at half mast

در حالت نیمه برافراشته

before the mast

جلو چراغ

half mast

نیمه برافراشته

guyed mast

چراغ کشیده شده

جملات نمونه

the master of the house.

مالک خانه

a Master of Arts.

کارشناسی ارشد

he was master of the situation.

او بر اوضاع و احوال مسلط بود.

I'm a master of disguise.

من یک استاد تغییر قیافه هستم.

a master of English understatement.

استاد understatement انگلیسی

a master of three languages.

استاد سه زبان

a master hand at diplomacy

یک دست ماهر در دیپلماسی

T-to the master's whistle.

به سوت استاد.

a master in pig-feeding

یک استاد در تغذیه خوک

She is master of the situation.

او بر اوضاع و احوال مسلط است.

He was a master of the piano.

او یک استاد پیانو بود.

They are able to master the situation.

آنها قادر به کنترل وضعیت هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید