modulated signal
سیگنال مدوله شده
modulated frequency
فرکانس مدوله شده
modulated output
خروجی مدوله شده
modulated waveform
شکل موج مدوله شده
modulated carrier
حامل مدوله شده
modulated data
داده مدوله شده
modulated pulse
پالس مدوله شده
modulated tone
لحن مدوله شده
modulated response
پاسخ مدوله شده
the sound was modulated to create a soothing effect.
صدای آن به گونهای تنظیم شد تا جلوهای آرامبخش ایجاد کند.
her voice was modulated to convey different emotions.
صدای او به گونهای تنظیم شد تا احساسات مختلف را منتقل کند.
the frequency was modulated for better reception.
فرکانس برای دریافت بهتر تنظیم شد.
he modulated his speech to engage the audience.
او لحن صحبت خود را به گونهای تنظیم کرد تا مخاطبان را درگیر کند.
the light was modulated to enhance visibility.
نور تنظیم شد تا دید را بهبود بخشد.
they modulated the temperature for optimal performance.
آنها دما را برای عملکرد بهینه تنظیم کردند.
the artist modulated colors to create depth in the painting.
هنرمند رنگها را به گونهای تنظیم کرد تا عمق را در نقاشی ایجاد کند.
her emotions were modulated by the music playing.
احساسات او تحت تأثیر موسیقی تنظیم شد.
the system modulated signals for clearer communication.
سیستم سیگنالها را برای برقراری ارتباط واضحتر تنظیم کرد.
the teacher modulated her tone to keep students interested.
معلم لحن خود را به گونهای تنظیم کرد تا دانشآموزان را درگیر نگه دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید