mooned

[ایالات متحده]/muːnd/
[بریتانیا]/muːnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شبیه ماه; هلالی شکل
v. سرگردان بودن; خیالبافی کردن; مانند ماه درخشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

mooned over

بالای سر

mooned at

به سمت

mooned around

اطراف

mooned away

دور

mooned back

برگشت

mooned down

پایین

mooned up

بالا

mooned off

خارج

mooned in

داخل

mooned out

بیرون

جملات نمونه

he mooned the crowd during the concert.

او در طول کنسرت برای جمعیت شلوارش را درآورد.

she was embarrassed when her friend mooned the party.

وقتی دوستش در مهمانی شلوارش را درآورد، او خجالت کشید.

they thought it was funny when he mooned the camera.

وقتی او دوربین را پشت کرد، آنها فکر کردند خنده دار است.

after losing the bet, he jokingly mooned his teammates.

بعد از باختن شرط، او به شوخی شلوارش را جلوی هم تیمی هایش درآورد.

it was a prank when she mooned her boyfriend.

وقتی او شلوارش را جلوی دوست پسرش درآورد، یک شوخی بود.

the comedian mooned the audience as part of his act.

کمدین به عنوان بخشی از هنر خود شلوارش را جلوی تماشاچیان درآورد.

he didn't realize that mooning was inappropriate at the event.

او متوجه نشد که پشت کردن در آن رویداد نامناسب است.

they laughed when he mooned the unsuspecting tourists.

وقتی او شلوارش را جلوی گردشگران غافلگیر کرده درآورد، آنها خندیدند.

mooning has become a popular prank among teenagers.

پشت کردن به یک شوخی محبوب در بین نوجوانان تبدیل شده است.

she quickly turned away when he mooned her.

وقتی او شلوارش را جلوی او درآورد، او به سرعت سرش را برگرداند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید