mopey

[ایالات متحده]/ˈməʊpi/
[بریتانیا]/ˈmoʊpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس غمگینی و عدم علاقه به هیچ چیز

عبارات و ترکیب‌ها

mopey mood

حالت دل گرفته

feeling mopey

احساس دلگیری

mopey attitude

حالت روحی دلگیر

mopey face

چهره دلگیر

mopey kid

بچه دلگیر

mopey day

روز دلگیر

act mopey

دلگیرانه رفتار کردن

mopey vibes

فضای دلگیر

stay mopey

دلگیر بمان

mopey thoughts

افکار دلگیر

جملات نمونه

he was feeling mopey after the team lost the game.

او بعد از باخت تیم، احساس دلگیری می‌کرد.

don't be so mopey; let's go out and have some fun.

اینقدر دلگیر نباشید؛ بریم بیرون و خوش بگذرانیم.

she tends to get mopey when the weather is gloomy.

وقتی هوا دلگیر است، او معمولاً دلگیر می‌شود.

his mopey attitude was bringing everyone down.

حالت دلگیرانه‌اش باعث ناراحتی همه می‌شد.

after the breakup, he was really mopey for a few weeks.

بعد از جدایی، او برای چند هفته واقعاً دلگیر بود.

she tried to cheer him up, but he remained mopey.

او سعی کرد او را دلگرم کند، اما او همچنان دلگیر ماند.

feeling mopey is normal after such a big change.

احساس دلگیری بعد از چنین تغییر بزرگی طبیعی است.

he snapped out of his mopey mood after talking to a friend.

بعد از صحبت با یک دوست، او از حال دلگیری‌اش خارج شد.

she always gets mopey around the holidays.

او همیشه در تعطیلات احساس دلگیری می‌کند.

it's hard to be productive when you're feeling mopey.

وقتی احساس دلگیری می‌کنید، انجام کارهای مفید سخت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید