moppings

[ایالات متحده]/ˈmɒpɪŋz/
[بریتانیا]/ˈmɑːpɪŋz/

ترجمه

n. عمل تمیز کردن یک سطح با یک تی; شکل جمع تی; موهای شلوغ یا نامرتب; درست کردن یک چهره خنده‌دار

عبارات و ترکیب‌ها

wet moppings

تمیز کردن با آب

dry moppings

تمیز کردن خشک

quick moppings

تمیز کردن سریع

floor moppings

تمیز کردن کف

daily moppings

تمیز کردن روزانه

heavy moppings

تمیز کردن سنگین

regular moppings

تمیز کردن منظم

routine moppings

تمیز کردن روتین

efficient moppings

تمیز کردن کارآمد

thorough moppings

تمیز کردن کامل

جملات نمونه

after the party, we spent hours doing moppings.

بعد از مهمانی، ما ساعت‌ها وقت صرف نظافت کردیم.

she prefers using microfiber cloths for her moppings.

او ترجیح می‌دهد از پارچه‌های میکروفایبر برای نظافت خود استفاده کند.

regular moppings can help maintain a clean floor.

نظافت‌های منظم می‌تواند به حفظ تمیزی کف کمک کند.

he usually does the moppings on weekends.

او معمولاً نظافت را آخر هفته انجام می‌دهد.

they bought a new mop for their moppings.

آنها یک دسته جارو جدید برای نظافت خود خریدند.

don't forget to do the moppings before guests arrive.

قبل از ورود مهمان‌ها، نظافت را فراموش نکنید.

she enjoys listening to music while doing her moppings.

او از گوش دادن به موسیقی در حین نظافت خود لذت می‌برد.

he found the moppings to be surprisingly therapeutic.

او نظافت را به طرز شگفت انگیزی درمانی یافت.

using the right cleaning solution can enhance your moppings.

استفاده از محلول تمیز کننده مناسب می‌تواند نظافت شما را بهبود بخشد.

she taught her kids how to help with the moppings.

او به فرزندانش آموزش داد که چگونه در نظافت کمک کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید