moralss

[ایالات متحده]/ˈmɒrəlz/
[بریتانیا]/ˈmɔːrəlz/

ترجمه

n. اصول رفتار درست و نادرست؛ معیارهای رفتار؛ اخلاق

عبارات و ترکیب‌ها

loose morals

خیانت به اخلاق

جملات نمونه

she is a woman of high morals and integrity.

او زنی با اخلاق و ارزش‌های بالا است.

the story teaches children important morals about kindness and courage.

این داستان به کودکان ارزش‌های اخلاقی مهمی درباره‌ی لطف و شجاعت آموزش می‌دهد.

his strict morals prevented him from compromising his principles.

اخلاق‌های سخت‌گیرانه‌اش او را از ارزیابی اصول خود جلوگیری کرد.

the company's code of morals governs employee behavior and decisions.

کد اخلاق شرکت رفتار و تصمیمات کارکنان را حکم می‌فرماید.

some people argue that morals are relative to each culture and time period.

بعضی افراد می‌گویند که اخلاق نسبی به هر فرهنگ و دوره‌ای است.

parents are responsible for teaching their children good morals and values.

والدین مسئولیت آموزش اخلاق و ارزش‌های خوب به فرزندان خود را دارند.

the novel explores the conflict between personal morals and political loyalty.

این رمان درگیری بین اخلاق شخصی و وفاداری سیاسی را بررسی می‌کند.

society's morals have evolved significantly over the past century.

اخلاق جامعه در طول قرن گذشته به طور قابل توجهی تکامل یافته است.

his actions contradict the morals he claims to espouse.

عملکردهای او با اخلاقی که ادعا می‌کند تناقض دارد.

the religious leader emphasized traditional morals and family values.

رهبر دینی ارزش‌های سنتی و اخلاق خانوادگی را تأکید کرد.

her strong morals guided her difficult decision to tell the truth.

اخلاق قوی او تصمیم دشوار او را برای گفتن راستی راهنمایی کرد.

debates about morals often arise in philosophy and ethics courses.

مباحثه‌هایی درباره‌ی اخلاق اغلب در دروس فلسفه و اخلاق پدیدار می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید