morbidness

[ایالات متحده]/ˈmɔːbɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈmɔrbɪdnəs/

ترجمه

n. کیفیت غیر سالم یا غیر عادی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

morbidness obsession

وسواس مرگ

morbidness fascination

علاقه به مرگ

morbidness humor

طنز سیاه

morbidness interest

علاقه به مرگ

morbidness themes

موضوعات مربوط به مرگ

morbidness allure

جذابیت مرگ

morbidness thoughts

افکار مربوط به مرگ

morbidness tendencies

گرایش به مرگ

morbidness appeal

جاذبه مرگ

morbidness curiosity

کنجکاوی در مورد مرگ

جملات نمونه

his morbidness often leads to dark humor.

بیماری ذهنی او اغلب منجر به طنز تاریک می‌شود.

she expressed a morbidness about death in her writing.

او در نوشته‌های خود، علاقه به مرگ را نشان داد.

there was a morbidness in the art that captivated many.

در هنر، نوعی علاقه به مرگ وجود داشت که بسیاری را مجذوب خود کرد.

his fascination with morbidness made him an interesting character.

علاقه او به بیماری ذهنی او را به یک شخصیت جالب تبدیل کرد.

morbidness can sometimes be a sign of deeper issues.

بیماری ذهنی گاهی اوقات می‌تواند نشانه‌ای از مشکلات عمیق‌تر باشد.

she found beauty in the morbidness of the abandoned house.

او زیبایی را در علاقه به مرگ خانه متروکه یافت.

the film explored themes of love and morbidness.

فیلم مضامین عشق و علاقه به مرگ را بررسی کرد.

his morbidness was evident in his choice of literature.

بیماری ذهنی او در انتخاب ادبیاتش آشکار بود.

some people are drawn to morbidness out of curiosity.

برخی از افراد به دلیل کنجکاوی به بیماری ذهنی جذب می‌شوند.

morbidness can be a fascinating subject in psychology.

بیماری ذهنی می‌تواند یک موضوع جذاب در روانشناسی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید