bites

[ایالات متحده]/[baɪts]/
[بریتانیا]/[baɪts]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک گاز سریع یا فشار با دندان؛ مقدار کمی غذا یا نوشیدنی؛ مقدار کمی داده، به ویژه در محاسبات.
v. گاز گرفتن یا نیش زدن؛ تحت تأثیر قرار گرفتن یا تحت تأثیر قرار دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

dog bites

سگ گاز می‌گیرد

bites back

گاز می‌گیرد و جواب می‌دهد

bites hard

سخت گاز می‌گیرد

bites off

قورت می‌دهد

bites the hand

دست را گاز می‌گیرد

bites dust

غبار را گاز می‌گیرد

bites nails

ناخن‌ها را گاز می‌گیرد

bites and scratches

گاز می‌گیرد و خراش می‌دهد

جملات نمونه

take small bites when you're eating.

هنگام غذا خوردن لقمه‌های کوچک بردارید.

the dog took a quick bite of the sandwich.

سگ لقمه‌ای سریع از ساندویچ برداشت.

he gave me some helpful bites of advice.

او نصیحت‌های مفیدی به من داد.

the apple was crisp and full of bites.

سیب ترد و پر از لقمه بود.

she took a bite out of the chocolate cake.

او از کیک شکلاتی یک لقمه برداشت.

the film had its share of suspenseful bites.

فیلم سهمی از لحظات نفس‌گیر داشت.

he delivered sharp bites of criticism during the meeting.

او انتقادات تند را در طول جلسه ارائه کرد.

the news contained some surprising bites of information.

اخبار شامل اطلاعات شگفت‌انگیز بود.

the comedian's routine had hilarious bites.

اجرای کمدین لحظات خنده‌دار داشت.

we enjoyed the delicious bites at the buffet.

ما از لقمه‌های خوشمزه در بوفه لذت بردیم.

the presentation included insightful bites of data.

ارائه شامل داده‌های روشنگر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید