moseyed along
به آرامی قدم زد
moseyed over
به آرامی عبور کرد
moseyed back
به آرامی بازگشت
moseyed home
به آرامی به خانه رفت
moseyed down
به آرامی پایین رفت
moseyed around
به آرامی در اطراف قدم زد
moseyed past
از کنار به آرامی گذشت
moseyed off
به آرامی رفت
moseyed through
از میان به آرامی عبور کرد
moseyed into
به آرامی وارد شد
the cat moseyed across the room, looking for a sunny spot.
گربه به آرامی از اتاق عبور کرد و به دنبال یک جای آفتابی گشت.
after lunch, we moseyed down to the park for a stroll.
بعد از ناهار، به آرامی به سمت پارک رفتیم تا قدم بزنیم.
he moseyed over to the counter to grab a coffee.
او به آرامی به سمت پیشخوان رفت تا قهوه بگیرد.
the children moseyed around the playground, enjoying their time.
کودکان به آرامی در زمین بازی چرخیدند و از وقت خود لذت بردند.
she moseyed through the bookstore, browsing the latest novels.
او به آرامی از طریق کتابفروشی عبور کرد و به دنبال جدیدترین رمانها گشت.
as the sun set, we moseyed back to our campsite.
همانطور که خورشید غروب می کرد، به آرامی به محل کمپ خود بازگشتیم.
the dog moseyed along the path, sniffing everything in sight.
سگ به آرامی در امتداد مسیر حرکت کرد و همه چیز را بو کرد.
they moseyed into the gallery, admiring the artwork.
آنها به آرامی وارد گالری شدند و از آثار هنری تحسین کردند.
we moseyed through the farmers' market, sampling fresh produce.
ما به آرامی از طریق بازار کشاورزان عبور کردیم و محصولات تازه را امتحان کردیم.
after dinner, they moseyed to the beach to watch the waves.
بعد از شام، آنها به آرامی به سمت ساحل رفتند تا به تماشای امواج بنشینند.
moseyed along
به آرامی قدم زد
moseyed over
به آرامی عبور کرد
moseyed back
به آرامی بازگشت
moseyed home
به آرامی به خانه رفت
moseyed down
به آرامی پایین رفت
moseyed around
به آرامی در اطراف قدم زد
moseyed past
از کنار به آرامی گذشت
moseyed off
به آرامی رفت
moseyed through
از میان به آرامی عبور کرد
moseyed into
به آرامی وارد شد
the cat moseyed across the room, looking for a sunny spot.
گربه به آرامی از اتاق عبور کرد و به دنبال یک جای آفتابی گشت.
after lunch, we moseyed down to the park for a stroll.
بعد از ناهار، به آرامی به سمت پارک رفتیم تا قدم بزنیم.
he moseyed over to the counter to grab a coffee.
او به آرامی به سمت پیشخوان رفت تا قهوه بگیرد.
the children moseyed around the playground, enjoying their time.
کودکان به آرامی در زمین بازی چرخیدند و از وقت خود لذت بردند.
she moseyed through the bookstore, browsing the latest novels.
او به آرامی از طریق کتابفروشی عبور کرد و به دنبال جدیدترین رمانها گشت.
as the sun set, we moseyed back to our campsite.
همانطور که خورشید غروب می کرد، به آرامی به محل کمپ خود بازگشتیم.
the dog moseyed along the path, sniffing everything in sight.
سگ به آرامی در امتداد مسیر حرکت کرد و همه چیز را بو کرد.
they moseyed into the gallery, admiring the artwork.
آنها به آرامی وارد گالری شدند و از آثار هنری تحسین کردند.
we moseyed through the farmers' market, sampling fresh produce.
ما به آرامی از طریق بازار کشاورزان عبور کردیم و محصولات تازه را امتحان کردیم.
after dinner, they moseyed to the beach to watch the waves.
بعد از شام، آنها به آرامی به سمت ساحل رفتند تا به تماشای امواج بنشینند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید