| جمع | mossbacks |
mossback mentality
نگاه عقبمانده
mossback attitude
نگاه عقبمانده
mossback ideas
ایدههای عقبمانده
mossback views
دیدگاههای عقبمانده
mossback culture
فرهنگ عقبمانده
mossback beliefs
باورهای عقبمانده
mossback policies
خطمشیهای عقبمانده
mossback traditions
آد و رسوم عقبمانده
mossback generation
نسل عقبمانده
mossback mindset
نگرش عقبمانده
he is such a mossback when it comes to technology.
او در مورد فناوری بسیار متعصب است.
don't be a mossback; try something new!
متعصب نباشید؛ چیز جدیدی امتحان کنید!
her mossback attitude towards modern art surprised everyone.
نگاه متعصبانه او به هنر مدرن همه را شگفت زده کرد.
he often criticizes the mossback policies of the government.
او اغلب سیاست های متعصبانه دولت را مورد انتقاد قرار می دهد.
being a mossback can limit your opportunities in life.
متعصب بودن می تواند فرصت های زندگی شما را محدود کند.
she called him a mossback for refusing to adapt.
او او را به خاطر عدم تمایل به سازگاری، متعصب نامید.
his mossback views on education are outdated.
دیدگاه های متعصبانه او در مورد آموزش منسوخ هستند.
don't be a mossback; embrace change!
متعصب نباشید؛ تغییر را بپذیرید!
her mossback beliefs prevent her from seeing new possibilities.
باورهای متعصبانه او مانع از دیدن امکانات جدید می شوند.
he was labeled a mossback by his peers for his reluctance to innovate.
همکارانش او را به دلیل اکراه برای نوآوری، متعصب نامیدند.
mossback mentality
نگاه عقبمانده
mossback attitude
نگاه عقبمانده
mossback ideas
ایدههای عقبمانده
mossback views
دیدگاههای عقبمانده
mossback culture
فرهنگ عقبمانده
mossback beliefs
باورهای عقبمانده
mossback policies
خطمشیهای عقبمانده
mossback traditions
آد و رسوم عقبمانده
mossback generation
نسل عقبمانده
mossback mindset
نگرش عقبمانده
he is such a mossback when it comes to technology.
او در مورد فناوری بسیار متعصب است.
don't be a mossback; try something new!
متعصب نباشید؛ چیز جدیدی امتحان کنید!
her mossback attitude towards modern art surprised everyone.
نگاه متعصبانه او به هنر مدرن همه را شگفت زده کرد.
he often criticizes the mossback policies of the government.
او اغلب سیاست های متعصبانه دولت را مورد انتقاد قرار می دهد.
being a mossback can limit your opportunities in life.
متعصب بودن می تواند فرصت های زندگی شما را محدود کند.
she called him a mossback for refusing to adapt.
او او را به خاطر عدم تمایل به سازگاری، متعصب نامید.
his mossback views on education are outdated.
دیدگاه های متعصبانه او در مورد آموزش منسوخ هستند.
don't be a mossback; embrace change!
متعصب نباشید؛ تغییر را بپذیرید!
her mossback beliefs prevent her from seeing new possibilities.
باورهای متعصبانه او مانع از دیدن امکانات جدید می شوند.
he was labeled a mossback by his peers for his reluctance to innovate.
همکارانش او را به دلیل اکراه برای نوآوری، متعصب نامیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید