mossback

[ایالات متحده]/ˈmɒs.bæk/
[بریتانیا]/ˈmɔs.bæk/

ترجمه

n. فردی با ایده‌های قدیمی؛ یک محافظه‌کار؛ یک ماهی تنبل؛ یک لاک‌پشت سبز؛ یک فرد روستایی یا بی‌تجربه
Word Forms
جمعmossbacks

عبارات و ترکیب‌ها

mossback mentality

نگاه عقب‌مانده

mossback attitude

نگاه عقب‌مانده

mossback ideas

ایده‌های عقب‌مانده

mossback views

دیدگاه‌های عقب‌مانده

mossback culture

فرهنگ عقب‌مانده

mossback beliefs

باورهای عقب‌مانده

mossback policies

خط‌مشی‌های عقب‌مانده

mossback traditions

آد و رسوم عقب‌مانده

mossback generation

نسل عقب‌مانده

mossback mindset

نگرش عقب‌مانده

جملات نمونه

he is such a mossback when it comes to technology.

او در مورد فناوری بسیار متعصب است.

don't be a mossback; try something new!

متعصب نباشید؛ چیز جدیدی امتحان کنید!

her mossback attitude towards modern art surprised everyone.

نگاه متعصبانه او به هنر مدرن همه را شگفت زده کرد.

he often criticizes the mossback policies of the government.

او اغلب سیاست های متعصبانه دولت را مورد انتقاد قرار می دهد.

being a mossback can limit your opportunities in life.

متعصب بودن می تواند فرصت های زندگی شما را محدود کند.

she called him a mossback for refusing to adapt.

او او را به خاطر عدم تمایل به سازگاری، متعصب نامید.

his mossback views on education are outdated.

دیدگاه های متعصبانه او در مورد آموزش منسوخ هستند.

don't be a mossback; embrace change!

متعصب نباشید؛ تغییر را بپذیرید!

her mossback beliefs prevent her from seeing new possibilities.

باورهای متعصبانه او مانع از دیدن امکانات جدید می شوند.

he was labeled a mossback by his peers for his reluctance to innovate.

همکارانش او را به دلیل اکراه برای نوآوری، متعصب نامیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید