mothered

[ایالات متحده]/ˈmʌð.əd/
[بریتانیا]/ˈmʌð.ɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زایمان کرد یا یک کودک را بزرگ کرد
adj. مربوط به یا ویژگی‌های یک مادر

عبارات و ترکیب‌ها

mothered by

مادری کردن

mothered children

فرزندان را مادری کرد

mothered well

به خوبی مادری کرد

mothered lovingly

با عشق مادری کرد

mothered fiercely

با خشم مادری کرد

mothered correctly

به درستی مادری کرد

mothered tenderly

با ملایمت مادری کرد

mothered instinctively

به طور غریزی مادری کرد

mothered adequately

به طور مناسب مادری کرد

mothered gently

به آرامی مادری کرد

جملات نمونه

she mothered her siblings after their parents passed away.

او پس از فوت والدین، خواهر و برادرانش را بزرگ کرد.

he was mothered by his grandmother during his childhood.

او در دوران کودکی توسط مادربزرگش بزرگ شد.

they mothered the stray cats in their neighborhood.

آنها گربه‌های ولگرد محله خود را بزرگ کردند.

she felt mothered by her close friends when she was sick.

وقتی مریض بود، احساس می‌کرد که توسط دوستان نزدیکش بزرگ می‌شود.

he always mothered his children with love and care.

او همیشه با عشق و مراقبت از فرزندانش مراقبت می‌کرد.

she mothered the project from start to finish.

او پروژه را از ابتدا تا انتها مدیریت کرد.

they mothered the community garden together.

آنها با هم باغچه محلی را مدیریت کردند.

after the accident, she mothered him back to health.

پس از حادثه، او او را به سلامتی بازگرداند.

he mothered the idea into a successful business.

او ایده را به یک کسب و کار موفق تبدیل کرد.

she mothered her students, guiding them through tough times.

او از دانش آموزان خود مراقبت کرد و آنها را در دوران سخت راهنمایی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید