mothered by
مادری کردن
mothered children
فرزندان را مادری کرد
mothered well
به خوبی مادری کرد
mothered lovingly
با عشق مادری کرد
mothered fiercely
با خشم مادری کرد
mothered correctly
به درستی مادری کرد
mothered tenderly
با ملایمت مادری کرد
mothered instinctively
به طور غریزی مادری کرد
mothered adequately
به طور مناسب مادری کرد
mothered gently
به آرامی مادری کرد
she mothered her siblings after their parents passed away.
او پس از فوت والدین، خواهر و برادرانش را بزرگ کرد.
he was mothered by his grandmother during his childhood.
او در دوران کودکی توسط مادربزرگش بزرگ شد.
they mothered the stray cats in their neighborhood.
آنها گربههای ولگرد محله خود را بزرگ کردند.
she felt mothered by her close friends when she was sick.
وقتی مریض بود، احساس میکرد که توسط دوستان نزدیکش بزرگ میشود.
he always mothered his children with love and care.
او همیشه با عشق و مراقبت از فرزندانش مراقبت میکرد.
she mothered the project from start to finish.
او پروژه را از ابتدا تا انتها مدیریت کرد.
they mothered the community garden together.
آنها با هم باغچه محلی را مدیریت کردند.
after the accident, she mothered him back to health.
پس از حادثه، او او را به سلامتی بازگرداند.
he mothered the idea into a successful business.
او ایده را به یک کسب و کار موفق تبدیل کرد.
she mothered her students, guiding them through tough times.
او از دانش آموزان خود مراقبت کرد و آنها را در دوران سخت راهنمایی کرد.
mothered by
مادری کردن
mothered children
فرزندان را مادری کرد
mothered well
به خوبی مادری کرد
mothered lovingly
با عشق مادری کرد
mothered fiercely
با خشم مادری کرد
mothered correctly
به درستی مادری کرد
mothered tenderly
با ملایمت مادری کرد
mothered instinctively
به طور غریزی مادری کرد
mothered adequately
به طور مناسب مادری کرد
mothered gently
به آرامی مادری کرد
she mothered her siblings after their parents passed away.
او پس از فوت والدین، خواهر و برادرانش را بزرگ کرد.
he was mothered by his grandmother during his childhood.
او در دوران کودکی توسط مادربزرگش بزرگ شد.
they mothered the stray cats in their neighborhood.
آنها گربههای ولگرد محله خود را بزرگ کردند.
she felt mothered by her close friends when she was sick.
وقتی مریض بود، احساس میکرد که توسط دوستان نزدیکش بزرگ میشود.
he always mothered his children with love and care.
او همیشه با عشق و مراقبت از فرزندانش مراقبت میکرد.
she mothered the project from start to finish.
او پروژه را از ابتدا تا انتها مدیریت کرد.
they mothered the community garden together.
آنها با هم باغچه محلی را مدیریت کردند.
after the accident, she mothered him back to health.
پس از حادثه، او او را به سلامتی بازگرداند.
he mothered the idea into a successful business.
او ایده را به یک کسب و کار موفق تبدیل کرد.
she mothered her students, guiding them through tough times.
او از دانش آموزان خود مراقبت کرد و آنها را در دوران سخت راهنمایی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید