motorbuss

[ایالات متحده]/məʊtəˈbʌs/
[بریتانیا]/moʊtərˈbʌs/

ترجمه

n. وسیله نقلیه موتوری بزرگ برای حمل مسافران؛ شکل جمع موتوربوس.

عبارات و ترکیب‌ها

motorbuss driver

راننده اتوبوس

motorbuss service

خدمات اتوبوس

motorbuss route

مسیر اتوبوس

motorbuss stop

ایستگاه اتوبوس

motorbuss fare

کارت اتوبوس

motorbuss station

ایستگاه اتوبوس

motorbuss ride

سوار اتوبوس

motorbuss fleet

ناوگان اتوبوس

motorbuss company

شرکت اتوبوسرانی

motorbuss maintenance

تعمیرات اتوبوس

جملات نمونه

he decided to travel by motorbus to save money.

او تصمیم گرفت با اتوبوس مسافرتی سفر کند تا در هزینه صرفه‌جویی کند.

the motorbus was late due to traffic congestion.

اتوبوس مسافربری به دلیل ترافیک سنگین دیر رسید.

she enjoys reading a book on the motorbus.

او از خواندن کتاب در اتوبوس مسافربری لذت می برد.

the motorbus driver was very friendly.

راننده اتوبوس مسافربری بسیار مهربان بود.

we took a motorbus tour around the city.

ما یک سفر با اتوبوس مسافربری در اطراف شهر داشتیم.

make sure to check the motorbus schedule before you leave.

مطمئن شوید قبل از رفتن برنامه اتوبوس مسافربری را بررسی کنید.

the motorbus was filled with passengers during rush hour.

در ساعات شلوغی اتوبوس مسافربری پر از مسافر بود.

he prefers taking a motorbus over driving his car.

او ترجیح می دهد به رانندگی با ماشین خود، سوار اتوبوس مسافربری شود.

there was a beautiful view from the motorbus window.

از پنجره اتوبوس مسافربری منظره ای زیبا وجود داشت.

don't forget to pay the fare when you get on the motorbus.

هنگامی که سوار اتوبوس مسافربری می شوید، پرداخت هزینه را فراموش نکنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید