mousetrap

[ایالات متحده]/ˈmaʊs.træp/
[بریتانیا]/ˈmaʊs.træp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دستگاه برای گرفتن موش؛ یک طرح یا ترفند
vt. با تله موش گرفتن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

mousetrap design

طراحی تله موش

mousetrap game

بازی تله موش

mousetrap model

مدل تله موش

mousetrap mechanism

مکانیزم تله موش

mousetrap bait

طعمه تله موش

mousetrap strategy

استراتژی تله موش

mousetrap trap

تله موش

mousetrap principle

اصل تله موش

mousetrap setup

راه اندازی تله موش

mousetrap innovation

نوآوری تله موش

جملات نمونه

he set a mousetrap in the kitchen to catch the rodent.

او یک تله موشی در آشپزخانه برای گرفتن جوندگان نصب کرد.

the mousetrap was designed to be both effective and humane.

تله موشی طوری طراحی شده بود که هم موثر و هم انسانی باشد.

be careful when setting the mousetrap; it can snap quickly.

هنگام تنظیم تله موشی مراقب باشید؛ ممکن است به سرعت بچسبد.

after a week, the mousetrap finally caught a mouse.

پس از یک هفته، تله موشی بالاخره یک موش را گرفت.

she was surprised at how quickly the mousetrap worked.

او از اینکه تله موشی چقدر سریع کار می کرد تعجب کرد.

he bought a new mousetrap that was easier to use.

او یک تله موشی جدید خرید که استفاده از آن آسان تر بود.

the mousetrap was hidden under the kitchen cabinet.

تله موشی زیر کابینت آشپزخانه پنهان شده بود.

she checked the mousetrap every morning for any catches.

او هر روز صبح تله موشی را برای بررسی گرفتن بررسی می کرد.

he learned how to bait the mousetrap effectively.

او یاد گرفت که چگونه تله موشی را به طور موثر طعمه کند.

the old mousetrap needed to be replaced with a new one.

تله موشی قدیمی نیاز به جایگزینی با یک تله جدید داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید