mouthfuls

[ایالات متحده]/ˈmaʊθfʊlz/
[بریتانیا]/ˈmaʊθfəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار غذایی یا نوشیدنی که می‌تواند در یک لقمه گرفته شود؛ یک کلمه طولانی؛ یک عبارت طولانی؛ کلمات مهم

عبارات و ترکیب‌ها

big mouthfuls

یادگیری‌های بزرگ

small mouthfuls

یادگیری‌های کوچک

delicious mouthfuls

یادگیری‌های خوشمزه

tasty mouthfuls

یادگیری‌های خوش طعم

hearty mouthfuls

یادگیری‌های مقوی

quick mouthfuls

یادگیری‌های سریع

healthy mouthfuls

یادگیری‌های سالم

generous mouthfuls

یادگیری‌های سخاوتمندانه

satisfying mouthfuls

یادگیری‌های رضایت بخش

filling mouthfuls

یادگیری‌های سیر کننده

جملات نمونه

he took a few mouthfuls of the delicious soup.

او چند لقمه از سوپ خوشمزه را خورد.

she struggled to swallow the mouthfuls of dry bread.

او برای بلعیدن لقمه های نان خشک تلاش کرد.

the child giggled as he took big mouthfuls of ice cream.

کودک در حالی که لقمه های بزرگی از بستنی می خورد، خندید.

he spoke in mouthfuls, trying to catch his breath.

او با مکث و وقفه صحبت کرد و سعی کرد نفسی تازه کند.

after a few mouthfuls, she realized she was full.

بعد از چند لقمه، او متوجه شد که سیر شده است.

they shared mouthfuls of laughter during the meal.

آنها در طول غذاخوری، لقمه هایی از خنده را با هم تقسیم کردند.

he took mouthfuls of the spicy food and loved it.

او لقمه هایی از غذای تند خورد و آن را دوست داشت.

she savored every mouthful of the gourmet dish.

او از هر لقمه از غذای مجلسی لذت برد.

he was so hungry that he gulped down mouthfuls of pasta.

او آنقدر گرسنه بود که لقمه هایی از پاستا را به سرعت بلعید.

with each mouthful, he felt more satisfied.

با هر لقمه، او بیشتر احساس رضایت می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید