big mouthfuls
یادگیریهای بزرگ
small mouthfuls
یادگیریهای کوچک
delicious mouthfuls
یادگیریهای خوشمزه
tasty mouthfuls
یادگیریهای خوش طعم
hearty mouthfuls
یادگیریهای مقوی
quick mouthfuls
یادگیریهای سریع
healthy mouthfuls
یادگیریهای سالم
generous mouthfuls
یادگیریهای سخاوتمندانه
satisfying mouthfuls
یادگیریهای رضایت بخش
filling mouthfuls
یادگیریهای سیر کننده
he took a few mouthfuls of the delicious soup.
او چند لقمه از سوپ خوشمزه را خورد.
she struggled to swallow the mouthfuls of dry bread.
او برای بلعیدن لقمه های نان خشک تلاش کرد.
the child giggled as he took big mouthfuls of ice cream.
کودک در حالی که لقمه های بزرگی از بستنی می خورد، خندید.
he spoke in mouthfuls, trying to catch his breath.
او با مکث و وقفه صحبت کرد و سعی کرد نفسی تازه کند.
after a few mouthfuls, she realized she was full.
بعد از چند لقمه، او متوجه شد که سیر شده است.
they shared mouthfuls of laughter during the meal.
آنها در طول غذاخوری، لقمه هایی از خنده را با هم تقسیم کردند.
he took mouthfuls of the spicy food and loved it.
او لقمه هایی از غذای تند خورد و آن را دوست داشت.
she savored every mouthful of the gourmet dish.
او از هر لقمه از غذای مجلسی لذت برد.
he was so hungry that he gulped down mouthfuls of pasta.
او آنقدر گرسنه بود که لقمه هایی از پاستا را به سرعت بلعید.
with each mouthful, he felt more satisfied.
با هر لقمه، او بیشتر احساس رضایت می کرد.
big mouthfuls
یادگیریهای بزرگ
small mouthfuls
یادگیریهای کوچک
delicious mouthfuls
یادگیریهای خوشمزه
tasty mouthfuls
یادگیریهای خوش طعم
hearty mouthfuls
یادگیریهای مقوی
quick mouthfuls
یادگیریهای سریع
healthy mouthfuls
یادگیریهای سالم
generous mouthfuls
یادگیریهای سخاوتمندانه
satisfying mouthfuls
یادگیریهای رضایت بخش
filling mouthfuls
یادگیریهای سیر کننده
he took a few mouthfuls of the delicious soup.
او چند لقمه از سوپ خوشمزه را خورد.
she struggled to swallow the mouthfuls of dry bread.
او برای بلعیدن لقمه های نان خشک تلاش کرد.
the child giggled as he took big mouthfuls of ice cream.
کودک در حالی که لقمه های بزرگی از بستنی می خورد، خندید.
he spoke in mouthfuls, trying to catch his breath.
او با مکث و وقفه صحبت کرد و سعی کرد نفسی تازه کند.
after a few mouthfuls, she realized she was full.
بعد از چند لقمه، او متوجه شد که سیر شده است.
they shared mouthfuls of laughter during the meal.
آنها در طول غذاخوری، لقمه هایی از خنده را با هم تقسیم کردند.
he took mouthfuls of the spicy food and loved it.
او لقمه هایی از غذای تند خورد و آن را دوست داشت.
she savored every mouthful of the gourmet dish.
او از هر لقمه از غذای مجلسی لذت برد.
he was so hungry that he gulped down mouthfuls of pasta.
او آنقدر گرسنه بود که لقمه هایی از پاستا را به سرعت بلعید.
with each mouthful, he felt more satisfied.
با هر لقمه، او بیشتر احساس رضایت می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید