mouthless

[ایالات متحده]/ˈmaʊθləs/
[بریتانیا]/ˈmaʊθləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون دهان یا سوراخ

عبارات و ترکیب‌ها

mouthless creature

هیچ دهانی وجود نداشت

mouthless figure

شخصیتی بدون دهان

mouthless being

موجودی بدون دهان

mouthless entity

موجودیتی بدون دهان

mouthless monster

اژدهایی بدون دهان

mouthless statue

مجسمه‌ای بدون دهان

mouthless doll

عروسکی بدون دهان

mouthless design

طراحی بدون دهان

mouthless mask

ماسک بدون دهان

mouthless shape

شکل بدون دهان

جملات نمونه

the mouthless creature swam silently through the water.

موجودی بدون دهان به طور ساکت در آب شنا کرد.

in the story, the mouthless monster was feared by all.

در داستان، هیولای بدون دهان توسط همه ترسیده می شد.

the artist depicted a mouthless figure to convey silence.

هنرمند شخصیتی بدون دهان را به تصویر کشید تا سکوت را منتقل کند.

the mouthless doll seemed eerie in the dim light.

عروسک بدون دهان در نور کم عجیب به نظر می رسید.

she described a mouthless being in her nightmare.

او موجودی بدون دهان را در خواب بد خود توصیف کرد.

the mouthless statue stood as a symbol of oppression.

مجسمه بدون دهان به عنوان نمادی از ستم ایستاده بود.

he wrote a poem about a mouthless ghost haunting the town.

او شعر درباره یک شبح بدون دهان که شهر را آزار می داد نوشت.

the mouthless puppet was controlled by invisible strings.

عروسک دستی بدون دهان توسط نخ های نامرئی کنترل می شد.

in folklore, the mouthless spirit was known for its wisdom.

در فولکلور، روح بدون دهان به دلیل خردش شناخته شده بود.

the artist's latest work features a mouthless character.

آخرین اثر هنرمند دارای شخصیتی بدون دهان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید