muddied

[ایالات متحده]/ˈmʌd.id/
[بریتانیا]/ˈmʌd.id/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گل آلود کرد

عبارات و ترکیب‌ها

muddied waters

آب گل‌آلود

muddied thoughts

افکار آشفته

muddied reputation

شهرت لکه‌دار

muddied image

تصویری مبهم

muddied intentions

قصد و نیت مبهم

muddied evidence

شواهد مبهم

muddied issues

مسائل پیچیده

muddied situation

وضعیت مبهم

muddied conclusions

نتیجه‌گیری‌های مبهم

muddied judgment

قضاوت لکه‌دار

جملات نمونه

the river was muddied after the heavy rain.

رودخانه پس از باران شدید گل‌آلود شده بود.

his explanation muddied the issue even further.

توضیحات او حتی بیشتر موضوع را پیچیده و مبهم کرد.

the discussion became muddied with irrelevant details.

بحث با جزئیات غیرمرتبط مبهم و گنگ شد.

she felt muddied by the conflicting opinions.

او احساس می‌کرد که نظرات متضاد او را آشفته کرده‌اند.

the muddy waters made it hard to see the fish.

آب گل‌آلود باعث می‌شد دیدن ماهی‌ها سخت باشد.

his thoughts were muddied by anxiety.

افکار او به دلیل اضطراب آشفته شده بودند.

the artist's vision was muddied by commercial pressures.

چشم‌انداز هنرمند به دلیل فشارهای تجاری مبهم شد.

the debate was muddied by personal attacks.

بحث با حملات شخصی مبهم شد.

her reputation was muddied by false rumors.

شهرت او به دلیل شایعات نادرست مبهم شد.

they muddied the waters to confuse the investigation.

آنها برای گیج کردن تحقیقات، موضوع را مبهم کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید