muddied waters
آب گلآلود
muddied thoughts
افکار آشفته
muddied reputation
شهرت لکهدار
muddied image
تصویری مبهم
muddied intentions
قصد و نیت مبهم
muddied evidence
شواهد مبهم
muddied issues
مسائل پیچیده
muddied situation
وضعیت مبهم
muddied conclusions
نتیجهگیریهای مبهم
muddied judgment
قضاوت لکهدار
the river was muddied after the heavy rain.
رودخانه پس از باران شدید گلآلود شده بود.
his explanation muddied the issue even further.
توضیحات او حتی بیشتر موضوع را پیچیده و مبهم کرد.
the discussion became muddied with irrelevant details.
بحث با جزئیات غیرمرتبط مبهم و گنگ شد.
she felt muddied by the conflicting opinions.
او احساس میکرد که نظرات متضاد او را آشفته کردهاند.
the muddy waters made it hard to see the fish.
آب گلآلود باعث میشد دیدن ماهیها سخت باشد.
his thoughts were muddied by anxiety.
افکار او به دلیل اضطراب آشفته شده بودند.
the artist's vision was muddied by commercial pressures.
چشمانداز هنرمند به دلیل فشارهای تجاری مبهم شد.
the debate was muddied by personal attacks.
بحث با حملات شخصی مبهم شد.
her reputation was muddied by false rumors.
شهرت او به دلیل شایعات نادرست مبهم شد.
they muddied the waters to confuse the investigation.
آنها برای گیج کردن تحقیقات، موضوع را مبهم کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید