muffed

[ایالات متحده]/mʌft/
[بریتانیا]/mʌft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نتوانست به درستی چیزی را بگیرد یا مدیریت کند
adj. ناشی از یک خطا یا اشتباه

عبارات و ترکیب‌ها

muffed catch

گرفت و رها کرد

muffed kick

ضربه ارسالی ناموفق

muffed play

عملکرد ضعیف

muffed shot

ضربه ناموفق

muffed throw

پرتاب ناموفق

muffed save

نجات‌دادن ناموفق

muffed attempt

تلاش ناموفق

muffed return

بازگرداندن ناموفق

muffed pass

پس دادن ناموفق

muffed reception

دریافت ناموفق

جملات نمونه

he muffed the catch during the game.

او گرفتن توپ را در طول بازی خراب کرد.

she muffed her lines in the play.

او دیالوگ‌های خود را در نمایش خراب کرد.

the team muffed an easy goal.

تیم یک گل آسان را خراب کرد.

he muffed the opportunity to impress his boss.

او فرصت تحت تاثیر قرار دادن رئیس خود را خراب کرد.

she muffed the presentation and felt embarrassed.

او ارائه را خراب کرد و احساس شرمندگی کرد.

they muffed the instructions and got lost.

آنها دستورالعمل‌ها را خراب کردند و گم شدند.

he muffed the timing of his jokes.

او زمان‌بندی جوک‌های خود را خراب کرد.

she muffed the recipe and the dish turned out bad.

او دستور غذا را خراب کرد و غذا بد از آب در آمد.

the actor muffed his cue on stage.

بازیگر نشانه‌اش را روی صحنه خراب کرد.

he muffed the final exam and had to retake it.

او امتحان نهایی را خراب کرد و مجبور شد آن را دوباره بدهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید