muffed catch
گرفت و رها کرد
muffed kick
ضربه ارسالی ناموفق
muffed play
عملکرد ضعیف
muffed shot
ضربه ناموفق
muffed throw
پرتاب ناموفق
muffed save
نجاتدادن ناموفق
muffed attempt
تلاش ناموفق
muffed return
بازگرداندن ناموفق
muffed pass
پس دادن ناموفق
muffed reception
دریافت ناموفق
he muffed the catch during the game.
او گرفتن توپ را در طول بازی خراب کرد.
she muffed her lines in the play.
او دیالوگهای خود را در نمایش خراب کرد.
the team muffed an easy goal.
تیم یک گل آسان را خراب کرد.
he muffed the opportunity to impress his boss.
او فرصت تحت تاثیر قرار دادن رئیس خود را خراب کرد.
she muffed the presentation and felt embarrassed.
او ارائه را خراب کرد و احساس شرمندگی کرد.
they muffed the instructions and got lost.
آنها دستورالعملها را خراب کردند و گم شدند.
he muffed the timing of his jokes.
او زمانبندی جوکهای خود را خراب کرد.
she muffed the recipe and the dish turned out bad.
او دستور غذا را خراب کرد و غذا بد از آب در آمد.
the actor muffed his cue on stage.
بازیگر نشانهاش را روی صحنه خراب کرد.
he muffed the final exam and had to retake it.
او امتحان نهایی را خراب کرد و مجبور شد آن را دوباره بدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید