mumblingly

[ایالات متحده]/[ˈmʌmblɪŋli]/
[بریتانیا]/[ˈmʌmblɪŋli]/

ترجمه

adv. به روشی زمزمه مانند؛ مبهم؛ صحبت کردن به آرامی و نامفهوم.

عبارات و ترکیب‌ها

speaking mumblingly

به طور نامفهوم صحبت کردن

mumbled mumblingly

به طور نامفهوم غرغر کردن

talking mumblingly

به طور نامفهوم صحبت کردن

mumbling mumblingly

به طور نامفهوم غرغر کردن

جملات نمونه

he answered the question mumblingly, avoiding eye contact.

او به طور نامطمئن و با اجتناب از تماس چشمی به سوال پاسخ داد.

the child spoke mumblingly into the microphone during the school play.

کودک در طول نمایش مدرسه به طور نامطمئن در میکروفون صحبت کرد.

she mumbled the lyrics mumblingly, trying to remember the words.

او با تلاش برای به یاد آوردن کلمات، متن ترانه را به طور نامطمئن زمزمه کرد.

he was mumblingly reciting the poem, clearly not enjoying it.

او شعر را به طور نامطمئن زمزمه می‌کرد و به وضوح از آن لذت نمی‌برد.

the witness gave mumblingly testimony, making it hard to understand.

شهود شهادت خود را به طور نامطمئن ارائه داد و درک آن را دشوار کرد.

the professor spoke mumblingly about the complex theory.

پروفسور در مورد تئوری پیچیده به طور نامطمئن صحبت کرد.

he responded mumblingly to my question, then walked away.

او به طور نامطمئن به سوال من پاسخ داد و سپس دور شد.

the actor delivered his lines mumblingly, lacking conviction.

بازیگر خطوط خود را به طور نامطمئن اجرا کرد و فاقد اطمینان بود.

she was mumblingly apologizing for being late to the meeting.

او برای دیر رسیدن به جلسه به طور نامطمئن عذرخواهی می‌کرد.

he mumbled the instructions mumblingly, and i missed a step.

او دستورالعمل‌ها را به طور نامطمئن زمزمه کرد و من یک مرحله را از دست دادم.

the robot spoke mumblingly, its voice slightly distorted.

ربات به طور نامطمئن صحبت کرد، صدایش کمی تحریف شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید