mumps

[ایالات متحده]/mʌmps/
[بریتانیا]/mʌmps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بیماری عفونی که با تورم غدد پاروتید، به ویژه در گردن، مشخص می‌شود و ناشی از یک ویروس است.
Word Forms
جمعmumps

جملات نمونه

He contracted mumps as a child.

او در کودکی دچار آبله‌گی گردید.

The mumps vaccine is recommended for children.

واکسن آبله‌گی برای کودکان توصیه می‌شود.

She developed mumps symptoms after being exposed to the virus.

او پس از قرار گرفتن در معرض ویروس، علائم آبله‌گی را نشان داد.

Mumps can cause swelling of the salivary glands.

آبله‌گی می‌تواند باعث تورم غدد بزاقی شود.

The doctor confirmed that it was indeed mumps.

پزشک تایید کرد که این واقعاً آبله‌گی بود.

Quarantine measures were put in place to prevent the spread of mumps.

برای جلوگیری از انتشار آبله‌گی، اقدامات قرنطینه به کار گرفته شد.

The outbreak of mumps affected several students in the school.

شیوع آبله‌گی بر چندین دانش‌آموز مدرسه تأثیر گذاشت.

She experienced severe pain in her jaw due to mumps.

او به دلیل آبله‌گی درد شدیدی در فک خود احساس کرد.

The nurse advised him to rest and stay hydrated while recovering from mumps.

پرستار به او توصیه کرد در حالی که از آبله‌گی بهبود می‌یافت، استراحت کند و هیدراته بماند.

Mumps is a contagious viral infection.

آبله‌گی یک عفونت ویروسی مسری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید