mushes

[ایالات متحده]/mʌʃɪz/
[بریتانیا]/mʌʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نرم، مخلوط یا توده ضخیم (سوم شخص مفرد از mush)
n. ماده نرم؛ فرنی؛ احساسات شکننده

عبارات و ترکیب‌ها

mushes together

با هم مخلوط می‌شود

mushes up

بالا می‌رود

mushes down

پایین می‌رود

mushes into

وارد می‌شود

mushes out

بیرون می‌رود

mushes away

دور می‌شود

mushes apart

از هم جدا می‌شود

mushes around

چ دور و بر می‌رود

mushes flat

صاف می‌شود

mushes thick

غلیظ می‌شود

جملات نمونه

the heat mushes the chocolate into a gooey mess.

گرما شکلات را به یک حالت خمیری و چسبناک تبدیل می‌کند.

after sitting out, the bread mushes and becomes stale.

بعد از مدتی دراز کشیدن، نان خمیر مانند و کهنه می‌شود.

the rain mushes the dirt into a muddy puddle.

باران خاک را به یک گودال گل آلود تبدیل می‌کند.

when overcooked, the vegetables mushes and lose their texture.

هنگامی که بیش از حد پخته می‌شوند، سبزیجات خمیر مانند شده و بافت خود را از دست می‌دهند.

the kids mushes the playdough into different shapes.

کودکان خمیر بازی را به شکل‌های مختلف تبدیل می‌کنند.

as the ice cream melts, it mushes into a creamy liquid.

با آب شدن بستنی، آن به یک مایع خامه‌ای تبدیل می‌شود.

the artist mushes the paint on the canvas to create texture.

هنرمند رنگ را روی بوم می‌مالد تا بافت ایجاد کند.

when you step on it, the fruit mushes under your feet.

وقتی روی آن پا می‌گذارید، میوه زیر پای شما خمیر مانند می‌شود.

the puppy mushes the toy with its playful biting.

سگ بچه اسباب‌بازی را با گاز گرفتن‌های بازیگوشانه خود خمیر مانند می‌کند.

after the storm, the ground mushes and becomes difficult to walk on.

بعد از طوفان، زمین خمیر مانند شده و راه رفتن روی آن دشوار می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید