mushes together
با هم مخلوط میشود
mushes up
بالا میرود
mushes down
پایین میرود
mushes into
وارد میشود
mushes out
بیرون میرود
mushes away
دور میشود
mushes apart
از هم جدا میشود
mushes around
چ دور و بر میرود
mushes flat
صاف میشود
mushes thick
غلیظ میشود
the heat mushes the chocolate into a gooey mess.
گرما شکلات را به یک حالت خمیری و چسبناک تبدیل میکند.
after sitting out, the bread mushes and becomes stale.
بعد از مدتی دراز کشیدن، نان خمیر مانند و کهنه میشود.
the rain mushes the dirt into a muddy puddle.
باران خاک را به یک گودال گل آلود تبدیل میکند.
when overcooked, the vegetables mushes and lose their texture.
هنگامی که بیش از حد پخته میشوند، سبزیجات خمیر مانند شده و بافت خود را از دست میدهند.
the kids mushes the playdough into different shapes.
کودکان خمیر بازی را به شکلهای مختلف تبدیل میکنند.
as the ice cream melts, it mushes into a creamy liquid.
با آب شدن بستنی، آن به یک مایع خامهای تبدیل میشود.
the artist mushes the paint on the canvas to create texture.
هنرمند رنگ را روی بوم میمالد تا بافت ایجاد کند.
when you step on it, the fruit mushes under your feet.
وقتی روی آن پا میگذارید، میوه زیر پای شما خمیر مانند میشود.
the puppy mushes the toy with its playful biting.
سگ بچه اسباببازی را با گاز گرفتنهای بازیگوشانه خود خمیر مانند میکند.
after the storm, the ground mushes and becomes difficult to walk on.
بعد از طوفان، زمین خمیر مانند شده و راه رفتن روی آن دشوار میشود.
mushes together
با هم مخلوط میشود
mushes up
بالا میرود
mushes down
پایین میرود
mushes into
وارد میشود
mushes out
بیرون میرود
mushes away
دور میشود
mushes apart
از هم جدا میشود
mushes around
چ دور و بر میرود
mushes flat
صاف میشود
mushes thick
غلیظ میشود
the heat mushes the chocolate into a gooey mess.
گرما شکلات را به یک حالت خمیری و چسبناک تبدیل میکند.
after sitting out, the bread mushes and becomes stale.
بعد از مدتی دراز کشیدن، نان خمیر مانند و کهنه میشود.
the rain mushes the dirt into a muddy puddle.
باران خاک را به یک گودال گل آلود تبدیل میکند.
when overcooked, the vegetables mushes and lose their texture.
هنگامی که بیش از حد پخته میشوند، سبزیجات خمیر مانند شده و بافت خود را از دست میدهند.
the kids mushes the playdough into different shapes.
کودکان خمیر بازی را به شکلهای مختلف تبدیل میکنند.
as the ice cream melts, it mushes into a creamy liquid.
با آب شدن بستنی، آن به یک مایع خامهای تبدیل میشود.
the artist mushes the paint on the canvas to create texture.
هنرمند رنگ را روی بوم میمالد تا بافت ایجاد کند.
when you step on it, the fruit mushes under your feet.
وقتی روی آن پا میگذارید، میوه زیر پای شما خمیر مانند میشود.
the puppy mushes the toy with its playful biting.
سگ بچه اسباببازی را با گاز گرفتنهای بازیگوشانه خود خمیر مانند میکند.
after the storm, the ground mushes and becomes difficult to walk on.
بعد از طوفان، زمین خمیر مانند شده و راه رفتن روی آن دشوار میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید