mussed

[ایالات متحده]/mʌst/
[بریتانیا]/mʌst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را نامرتب یا شلوغ کردن

عبارات و ترکیب‌ها

mussed hair

موهای بهم ریخته

mussed up

بهم ریخته

mussed clothes

لباس‌های بهم ریخته

mussed sheets

ملحفه های بهم ریخته

mussed look

ظاهر بهم ریخته

mussed up hair

موهای بهم ریخته

mussed face

چهره بهم ریخته

mussed outfit

لباس بهم ریخته

mussed style

سبک بهم ریخته

mussed appearance

ظاهر بهم ریخته

جملات نمونه

her hair was mussed after the windy walk.

موهای او بعد از پیاده‌روی در باد کمی نامرتب بود.

the kids mussed up the living room while playing.

بچه‌ها در حین بازی، اتاق نشیمن را به هم ریختند.

he mussed his papers while searching for the document.

او در حین جستجو برای سند، کاغذهای خود را به هم ریخت.

she mussed her dress before the big event.

او قبل از رویداد مهم، لباسش را کمی نامرتب کرد.

the wind mussed up the picnic blanket.

باد پتو پیک‌نیک را به هم ریخت.

he mussed his hair with his hands before the interview.

او قبل از مصاحبه، با دست‌هایش موهایش را نامرتب کرد.

the puppy mussed up the freshly cleaned carpet.

سگ بچه فرش تازه تمیز شده را به هم ریخت.

she mussed the bed sheets while sleeping.

او در حین خواب، ملحفه ها را به هم ریخت.

his notes were mussed after being shoved into the backpack.

یادداشت‌های او بعد از انداختن در کوله‌پشتی، به هم ریخته بودند.

the artist mussed the canvas with bold strokes.

هنرمند با ضربات جسورانه، بوم نقاشی را به هم ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید