mussed hair
موهای بهم ریخته
mussed up
بهم ریخته
mussed clothes
لباسهای بهم ریخته
mussed sheets
ملحفه های بهم ریخته
mussed look
ظاهر بهم ریخته
mussed up hair
موهای بهم ریخته
mussed face
چهره بهم ریخته
mussed outfit
لباس بهم ریخته
mussed style
سبک بهم ریخته
mussed appearance
ظاهر بهم ریخته
her hair was mussed after the windy walk.
موهای او بعد از پیادهروی در باد کمی نامرتب بود.
the kids mussed up the living room while playing.
بچهها در حین بازی، اتاق نشیمن را به هم ریختند.
he mussed his papers while searching for the document.
او در حین جستجو برای سند، کاغذهای خود را به هم ریخت.
she mussed her dress before the big event.
او قبل از رویداد مهم، لباسش را کمی نامرتب کرد.
the wind mussed up the picnic blanket.
باد پتو پیکنیک را به هم ریخت.
he mussed his hair with his hands before the interview.
او قبل از مصاحبه، با دستهایش موهایش را نامرتب کرد.
the puppy mussed up the freshly cleaned carpet.
سگ بچه فرش تازه تمیز شده را به هم ریخت.
she mussed the bed sheets while sleeping.
او در حین خواب، ملحفه ها را به هم ریخت.
his notes were mussed after being shoved into the backpack.
یادداشتهای او بعد از انداختن در کولهپشتی، به هم ریخته بودند.
the artist mussed the canvas with bold strokes.
هنرمند با ضربات جسورانه، بوم نقاشی را به هم ریخت.
mussed hair
موهای بهم ریخته
mussed up
بهم ریخته
mussed clothes
لباسهای بهم ریخته
mussed sheets
ملحفه های بهم ریخته
mussed look
ظاهر بهم ریخته
mussed up hair
موهای بهم ریخته
mussed face
چهره بهم ریخته
mussed outfit
لباس بهم ریخته
mussed style
سبک بهم ریخته
mussed appearance
ظاهر بهم ریخته
her hair was mussed after the windy walk.
موهای او بعد از پیادهروی در باد کمی نامرتب بود.
the kids mussed up the living room while playing.
بچهها در حین بازی، اتاق نشیمن را به هم ریختند.
he mussed his papers while searching for the document.
او در حین جستجو برای سند، کاغذهای خود را به هم ریخت.
she mussed her dress before the big event.
او قبل از رویداد مهم، لباسش را کمی نامرتب کرد.
the wind mussed up the picnic blanket.
باد پتو پیکنیک را به هم ریخت.
he mussed his hair with his hands before the interview.
او قبل از مصاحبه، با دستهایش موهایش را نامرتب کرد.
the puppy mussed up the freshly cleaned carpet.
سگ بچه فرش تازه تمیز شده را به هم ریخت.
she mussed the bed sheets while sleeping.
او در حین خواب، ملحفه ها را به هم ریخت.
his notes were mussed after being shoved into the backpack.
یادداشتهای او بعد از انداختن در کولهپشتی، به هم ریخته بودند.
the artist mussed the canvas with bold strokes.
هنرمند با ضربات جسورانه، بوم نقاشی را به هم ریخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید