mussing

[ایالات متحده]/ˈmʌsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmʌsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری muss، به معنای نامنظم یا بهم ریخته کردن

عبارات و ترکیب‌ها

mussing up

درهم ریختن

mussing around

چرخ و فلک کردن

mussing hair

نامرتب کردن مو

mussing things

درهم ریختن چیزها

mussing it

درهم ریختن آن

mussing notes

درهم ریختن یادداشت‌ها

mussing plans

به هم زدن برنامه‌ها

mussing up ideas

درهم ریختن ایده‌ها

mussing clothes

چروک کردن لباس‌ها

جملات نمونه

stop mussing up your hair before the interview.

قبل از مصاحبه از به‌هم‌ریختن موهایتان خودداری کنید.

she was mussing through the papers looking for her notes.

او در حال ورق زدن اسناد به دنبال یادداشت هایش بود.

he kept mussing around in the kitchen, making a mess.

او مدام در آشپزخانه به‌هم‌ریختگی ایجاد می‌کرد.

mussing with the settings can ruin the photo.

دست‌کاری تنظیمات می‌تواند عکس را خراب کند.

the kids were mussing up the living room while playing.

بچه‌ها در حین بازی، اتاق نشیمن را به‌هم‌ریختند.

don't muss up your clothes before the party.

قبل از مهمانی لباس‌هایتان را به‌هم‌ریخته نکنید.

he was mussing with his guitar, trying to find the right chords.

او در حال دست‌کاری با گیتار خود بود و سعی می‌کرد نت‌های درست را پیدا کند.

she hates when people muss with her organized files.

او از دست‌کاری مردم در فایل‌های مرتبش متنفر است.

mussing up the plan could lead to confusion.

به‌هم‌ریختن طرح می‌تواند منجر به سردرگمی شود.

he was mussing his way through the crowd at the concert.

او در میان جمعیت کنسرت به‌هم‌ریخته حرکت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید