mussing up
درهم ریختن
mussing around
چرخ و فلک کردن
mussing hair
نامرتب کردن مو
mussing things
درهم ریختن چیزها
mussing it
درهم ریختن آن
mussing notes
درهم ریختن یادداشتها
mussing plans
به هم زدن برنامهها
mussing up ideas
درهم ریختن ایدهها
mussing clothes
چروک کردن لباسها
stop mussing up your hair before the interview.
قبل از مصاحبه از بههمریختن موهایتان خودداری کنید.
she was mussing through the papers looking for her notes.
او در حال ورق زدن اسناد به دنبال یادداشت هایش بود.
he kept mussing around in the kitchen, making a mess.
او مدام در آشپزخانه بههمریختگی ایجاد میکرد.
mussing with the settings can ruin the photo.
دستکاری تنظیمات میتواند عکس را خراب کند.
the kids were mussing up the living room while playing.
بچهها در حین بازی، اتاق نشیمن را بههمریختند.
don't muss up your clothes before the party.
قبل از مهمانی لباسهایتان را بههمریخته نکنید.
he was mussing with his guitar, trying to find the right chords.
او در حال دستکاری با گیتار خود بود و سعی میکرد نتهای درست را پیدا کند.
she hates when people muss with her organized files.
او از دستکاری مردم در فایلهای مرتبش متنفر است.
mussing up the plan could lead to confusion.
بههمریختن طرح میتواند منجر به سردرگمی شود.
he was mussing his way through the crowd at the concert.
او در میان جمعیت کنسرت بههمریخته حرکت میکرد.
mussing up
درهم ریختن
mussing around
چرخ و فلک کردن
mussing hair
نامرتب کردن مو
mussing things
درهم ریختن چیزها
mussing it
درهم ریختن آن
mussing notes
درهم ریختن یادداشتها
mussing plans
به هم زدن برنامهها
mussing up ideas
درهم ریختن ایدهها
mussing clothes
چروک کردن لباسها
stop mussing up your hair before the interview.
قبل از مصاحبه از بههمریختن موهایتان خودداری کنید.
she was mussing through the papers looking for her notes.
او در حال ورق زدن اسناد به دنبال یادداشت هایش بود.
he kept mussing around in the kitchen, making a mess.
او مدام در آشپزخانه بههمریختگی ایجاد میکرد.
mussing with the settings can ruin the photo.
دستکاری تنظیمات میتواند عکس را خراب کند.
the kids were mussing up the living room while playing.
بچهها در حین بازی، اتاق نشیمن را بههمریختند.
don't muss up your clothes before the party.
قبل از مهمانی لباسهایتان را بههمریخته نکنید.
he was mussing with his guitar, trying to find the right chords.
او در حال دستکاری با گیتار خود بود و سعی میکرد نتهای درست را پیدا کند.
she hates when people muss with her organized files.
او از دستکاری مردم در فایلهای مرتبش متنفر است.
mussing up the plan could lead to confusion.
بههمریختن طرح میتواند منجر به سردرگمی شود.
he was mussing his way through the crowd at the concert.
او در میان جمعیت کنسرت بههمریخته حرکت میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید