tousling hair
درهم ریختن مو
tousling dog
درهم ریختن موی سگ
tousling children
درهم ریختن موی کودکان
tousling blanket
درهم ریختن پتو
tousling feathers
درهم ریختن پرها
tousling curls
درهم ریختن حلقه های مو
tousling fur
درهم ریختن پوست
tousling grass
درهم ریختن چمن
tousling leaves
درهم ریختن برگها
tousling toys
درهم ریختن اسباب بازی
he was tousling his hair after waking up.
او بعد از بیدار شدن، موهایش را بهم میریخت.
the dog loves to tousle with the kids in the yard.
سگ عاشق بازی و بهم ریختن با بچهها در حیاط است.
she playfully tousled his shirt before the photo.
او قبل از عکس، به طور بازیگانه پیراهنش را بهم ریخت.
the coach tousled the players' hair after the victory.
مربی بعد از پیروزی، موهای بازیکنان را بهم ریخت.
he tousled the papers on his desk in frustration.
او به دلیل ناامیدی، کاغذهای روی میزش را بهم ریخت.
she tousled her little brother's hair affectionately.
او با محبت، موهای برادر کوچکش را بهم ریخت.
the wind tousled her dress as she walked.
همانطور که او راه میرفت، باد لباسش را بهم ریخت.
after playing outside, the children had tousled hair.
بعد از بازی بیرون، بچهها موهای بهم ریختهای داشتند.
he tousled his beard while thinking about the problem.
او در حالی که به مشکل فکر میکرد، ریش خود را بهم ریخت.
the cat tousled the blanket while playing.
گربه در حین بازی، پتو را بهم ریخت.
tousling hair
درهم ریختن مو
tousling dog
درهم ریختن موی سگ
tousling children
درهم ریختن موی کودکان
tousling blanket
درهم ریختن پتو
tousling feathers
درهم ریختن پرها
tousling curls
درهم ریختن حلقه های مو
tousling fur
درهم ریختن پوست
tousling grass
درهم ریختن چمن
tousling leaves
درهم ریختن برگها
tousling toys
درهم ریختن اسباب بازی
he was tousling his hair after waking up.
او بعد از بیدار شدن، موهایش را بهم میریخت.
the dog loves to tousle with the kids in the yard.
سگ عاشق بازی و بهم ریختن با بچهها در حیاط است.
she playfully tousled his shirt before the photo.
او قبل از عکس، به طور بازیگانه پیراهنش را بهم ریخت.
the coach tousled the players' hair after the victory.
مربی بعد از پیروزی، موهای بازیکنان را بهم ریخت.
he tousled the papers on his desk in frustration.
او به دلیل ناامیدی، کاغذهای روی میزش را بهم ریخت.
she tousled her little brother's hair affectionately.
او با محبت، موهای برادر کوچکش را بهم ریخت.
the wind tousled her dress as she walked.
همانطور که او راه میرفت، باد لباسش را بهم ریخت.
after playing outside, the children had tousled hair.
بعد از بازی بیرون، بچهها موهای بهم ریختهای داشتند.
he tousled his beard while thinking about the problem.
او در حالی که به مشکل فکر میکرد، ریش خود را بهم ریخت.
the cat tousled the blanket while playing.
گربه در حین بازی، پتو را بهم ریخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید