mustinesses

[ایالات متحده]/ˈmʌstɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈmʌstɪnəsɪz/

ترجمه

n. حالت کهنه یا بوی مرطوب و کپک‌زده

عبارات و ترکیب‌ها

overcome mustinesses

غلبه بر بوی نامطبوع

detect mustinesses

تشخیص بوی نامطبوع

eliminate mustinesses

حذف بوی نامطبوع

avoid mustinesses

اجتناب از بوی نامطبوع

mask mustinesses

پوشاندن بوی نامطبوع

identify mustinesses

شناسایی بوی نامطبوع

reduce mustinesses

کاهش بوی نامطبوع

combat mustinesses

مقابله با بوی نامطبوع

combatting mustinesses

مقابله با بوی نامطبوع

tackle mustinesses

مقابله با بوی نامطبوع

جملات نمونه

the mustinesses in the old library made it hard to concentrate.

بوی نم‌گرفتگی در کتابخانه قدیمی باعث می‌شد تمرکز کردن سخت باشد.

she complained about the mustinesses of the basement.

او در مورد بوی نم‌گرفتگی زیرزمین شکایت کرد.

the mustinesses of the attic were overwhelming.

بوی نم‌گرفتگی در زیرشیرآباد طاقت‌فرسا بود.

after a long winter, the mustinesses in the house were noticeable.

بعد از یک زمستان طولانی، بوی نم‌گرفتگی در خانه قابل توجه بود.

we decided to air out the room to get rid of the mustinesses.

ما تصمیم گرفتیم اتاق را تهویه کنیم تا از شر بوی نم‌گرفتگی خلاص شویم.

the mustinesses of the damp walls were a concern.

بوی نم‌گرفتگی دیوار‌های مرطوب نگران کننده بود.

cleaning the carpets helped reduce the mustinesses.

تمیز کردن فرش‌ها به کاهش بوی نم‌گرفتگی کمک کرد.

mustinesses can be a sign of poor ventilation.

بوی نم‌گرفتگی می‌تواند نشانه‌ای از تهویه نامناسب باشد.

he couldn't ignore the mustinesses in his office anymore.

دیگر نمی‌توانست بوی نم‌گرفتگی در دفتر کار خود را نادیده بگیرد.

the mustinesses in the air reminded her of her childhood home.

بوی نم‌گرفتگی در هوا او را به یاد خانه دوران کودکی‌اش انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید