nab

[ایالات متحده]/næb/
[بریتانیا]/næb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گرفتن، بازداشتن؛ تصرف کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلnabbed
صفت یا فعل حال استمراریnabbing
جمعnabs
زمان گذشتهnabbed
شکل سوم شخص مفردnabs

عبارات و ترکیب‌ها

nab a thief

سارق ناب

nab the criminal

جنایتکار ناب

جملات نمونه

Well, my nabs, shall we get along?

خب، آقایان، آیا باید پیش برویم؟

The police were able to nab the thief before he could escape.

پولیس توانست سارق را قبل از فرار او دستگیر کند.

She managed to nab the last ticket to the concert.

او موفق شد آخرین بلیط کنسرت را به دست آورد.

The company was able to nab a big contract with their impressive presentation.

شرکت توانست با ارائه قدرتمند خود یک قرارداد بزرگ به دست آورد.

He tried to nab a seat by the window on the train.

او سعی کرد صندلی کنار پنجره را در قطار به دست آورد.

The store owner nabbed the shoplifter as he tried to leave with stolen goods.

صاحب مغازه دزد را هنگام تلاش برای خروج با کالاهای مسروقه دستگیر کرد.

The team hopes to nab a victory in the upcoming championship.

تیم امیدوار است در مسابقات قهرمانی آینده به پیروزی دست یابد.

She was able to nab a promotion at work due to her hard work.

او به دلیل تلاش زیادش توانست در محل کار ترفیع بگیرد.

The detective was determined to nab the criminal and bring him to justice.

مامور پلیس مصمم بود مجرم را دستگیر و او را به عدالت بسپارد.

He managed to nab a great deal on the new car.

او توانست با یک معامله عالی یک ماشین جدید بخرد.

The paparazzi tried to nab a photo of the celebrity without being noticed.

پاپاراتی سعی کرد بدون جلب توجه، از سلبریتی عکس بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید