nabs

[ایالات متحده]/næbz/
[بریتانیا]/næbz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پسر; جوان

عبارات و ترکیب‌ها

he nabs

او می‌گیرد

she nabs

او می‌گیرد

quickly nabs

به سرعت می‌گیرد

nabs the prize

جوایز را می‌گیرد

nabs a deal

یک معامله می‌گیرد

nabs attention

توجه را می‌گیرد

nabs the lead

رهبری را می‌گیرد

nabs the moment

لحظه را می‌گیرد

nabs a catch

یک گرفتن می‌گیرد

nabs the spotlight

نور توجه را می‌گیرد

جملات نمونه

the detective nabs the thief after a long chase.

مامور پلیس دزد را پس از تعقیب طولانی دستگیر می‌کند.

she nabs the last piece of cake before anyone else.

او آخرین تکه کیک را قبل از هر کسی می‌گیرد.

the team nabs the championship title this year.

تیم قهرمانی سال جاری را به دست می‌آورد.

he nabs a great deal on a new car.

او یک معامله عالی برای یک ماشین جدید می‌گیرد.

the cat nabs a mouse that was hiding under the couch.

گربه موشی را که زیر مبل پنهان بود، می‌گیرد.

she nabs the opportunity to travel abroad.

او فرصت سفر به خارج از کشور را به دست می‌آورد.

the player nabs the ball and scores a goal.

بازیکن توپ را می‌گیرد و گل می‌زند.

he nabs the attention of the audience with his performance.

او با اجرای خود توجه مخاطبان را به خود جلب می‌کند.

the police nabs the suspect during the raid.

پلیس مظنون را در جریان بازرسی دستگیر می‌کند.

she always nabs the best seat in the theater.

او همیشه بهترین صندلی در تئاتر را به دست می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید