he nabs
او میگیرد
she nabs
او میگیرد
quickly nabs
به سرعت میگیرد
nabs the prize
جوایز را میگیرد
nabs a deal
یک معامله میگیرد
nabs attention
توجه را میگیرد
nabs the lead
رهبری را میگیرد
nabs the moment
لحظه را میگیرد
nabs a catch
یک گرفتن میگیرد
nabs the spotlight
نور توجه را میگیرد
the detective nabs the thief after a long chase.
مامور پلیس دزد را پس از تعقیب طولانی دستگیر میکند.
she nabs the last piece of cake before anyone else.
او آخرین تکه کیک را قبل از هر کسی میگیرد.
the team nabs the championship title this year.
تیم قهرمانی سال جاری را به دست میآورد.
he nabs a great deal on a new car.
او یک معامله عالی برای یک ماشین جدید میگیرد.
the cat nabs a mouse that was hiding under the couch.
گربه موشی را که زیر مبل پنهان بود، میگیرد.
she nabs the opportunity to travel abroad.
او فرصت سفر به خارج از کشور را به دست میآورد.
the player nabs the ball and scores a goal.
بازیکن توپ را میگیرد و گل میزند.
he nabs the attention of the audience with his performance.
او با اجرای خود توجه مخاطبان را به خود جلب میکند.
the police nabs the suspect during the raid.
پلیس مظنون را در جریان بازرسی دستگیر میکند.
she always nabs the best seat in the theater.
او همیشه بهترین صندلی در تئاتر را به دست میآورد.
he nabs
او میگیرد
she nabs
او میگیرد
quickly nabs
به سرعت میگیرد
nabs the prize
جوایز را میگیرد
nabs a deal
یک معامله میگیرد
nabs attention
توجه را میگیرد
nabs the lead
رهبری را میگیرد
nabs the moment
لحظه را میگیرد
nabs a catch
یک گرفتن میگیرد
nabs the spotlight
نور توجه را میگیرد
the detective nabs the thief after a long chase.
مامور پلیس دزد را پس از تعقیب طولانی دستگیر میکند.
she nabs the last piece of cake before anyone else.
او آخرین تکه کیک را قبل از هر کسی میگیرد.
the team nabs the championship title this year.
تیم قهرمانی سال جاری را به دست میآورد.
he nabs a great deal on a new car.
او یک معامله عالی برای یک ماشین جدید میگیرد.
the cat nabs a mouse that was hiding under the couch.
گربه موشی را که زیر مبل پنهان بود، میگیرد.
she nabs the opportunity to travel abroad.
او فرصت سفر به خارج از کشور را به دست میآورد.
the player nabs the ball and scores a goal.
بازیکن توپ را میگیرد و گل میزند.
he nabs the attention of the audience with his performance.
او با اجرای خود توجه مخاطبان را به خود جلب میکند.
the police nabs the suspect during the raid.
پلیس مظنون را در جریان بازرسی دستگیر میکند.
she always nabs the best seat in the theater.
او همیشه بهترین صندلی در تئاتر را به دست میآورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید