| جمع | nabobs |
wealthy nabob
نوبِ ثروتمند
nabob of luxury
نوبِ تجملگرا
political nabob
نوبِ سیاسی
nabob of industry
نوبِ صنعت
nabob status
حالت نوب
nabob mentality
ذهنیت نوب
nabob's fortune
ثروت نوب
nabob lifestyle
سبک زندگی نوب
nabob's influence
نفوذ نوب
nabob's estate
املاک نوب
the local nabob donated generously to the charity.
ثروتمند محلی به طور سخاوتمندانه به خیریه کمک کرد.
he was considered a nabob in the world of finance.
او در دنیای مالی به عنوان یک ثروتمند شناخته می شد.
the nabob's mansion was the talk of the town.
خانه مجلل ثروتمند موضوع صحبت شهر بود.
she married a nabob to secure her future.
او برای تامین آینده خود با یک ثروتمند ازدواج کرد.
the nabob's influence extended beyond his wealth.
نفوذ ثروتمند فراتر از ثروت او بود.
he lived like a nabob, enjoying the finest luxuries.
او مانند یک ثروتمند زندگی می کرد و از بهترین تجملات لذت می برد.
the nabob hosted lavish parties every weekend.
ثروتمند هر آخر هفته مهمانی های مجلل برگزار می کرد.
many aspire to become a nabob in their field.
بسیاری امیدوارند که در زمینه خود به یک ثروتمند تبدیل شوند.
the nabob's reputation attracted many admirers.
شهرت ثروتمند بسیاری از طرفداران را به خود جذب کرد.
he acted like a nabob, flaunting his wealth.
او مانند یک ثروتمند رفتار می کرد و ثروت خود را به رخ می کشید.
wealthy nabob
نوبِ ثروتمند
nabob of luxury
نوبِ تجملگرا
political nabob
نوبِ سیاسی
nabob of industry
نوبِ صنعت
nabob status
حالت نوب
nabob mentality
ذهنیت نوب
nabob's fortune
ثروت نوب
nabob lifestyle
سبک زندگی نوب
nabob's influence
نفوذ نوب
nabob's estate
املاک نوب
the local nabob donated generously to the charity.
ثروتمند محلی به طور سخاوتمندانه به خیریه کمک کرد.
he was considered a nabob in the world of finance.
او در دنیای مالی به عنوان یک ثروتمند شناخته می شد.
the nabob's mansion was the talk of the town.
خانه مجلل ثروتمند موضوع صحبت شهر بود.
she married a nabob to secure her future.
او برای تامین آینده خود با یک ثروتمند ازدواج کرد.
the nabob's influence extended beyond his wealth.
نفوذ ثروتمند فراتر از ثروت او بود.
he lived like a nabob, enjoying the finest luxuries.
او مانند یک ثروتمند زندگی می کرد و از بهترین تجملات لذت می برد.
the nabob hosted lavish parties every weekend.
ثروتمند هر آخر هفته مهمانی های مجلل برگزار می کرد.
many aspire to become a nabob in their field.
بسیاری امیدوارند که در زمینه خود به یک ثروتمند تبدیل شوند.
the nabob's reputation attracted many admirers.
شهرت ثروتمند بسیاری از طرفداران را به خود جذب کرد.
he acted like a nabob, flaunting his wealth.
او مانند یک ثروتمند رفتار می کرد و ثروت خود را به رخ می کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید