nabob

[ایالات متحده]/ˈneɪbɒb/
[بریتانیا]/ˈneɪbɑːb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرماندار محلی در امپراتوری مغول هند، یک اروپایی ثروتمند در هند
Word Forms
جمعnabobs

عبارات و ترکیب‌ها

wealthy nabob

نوبِ ثروتمند

nabob of luxury

نوبِ تجمل‌گرا

political nabob

نوبِ سیاسی

nabob of industry

نوبِ صنعت

nabob status

حالت نوب

nabob mentality

ذهنیت نوب

nabob's fortune

ثروت نوب

nabob lifestyle

سبک زندگی نوب

nabob's influence

نفوذ نوب

nabob's estate

املاک نوب

جملات نمونه

the local nabob donated generously to the charity.

ثروتمند محلی به طور سخاوتمندانه به خیریه کمک کرد.

he was considered a nabob in the world of finance.

او در دنیای مالی به عنوان یک ثروتمند شناخته می شد.

the nabob's mansion was the talk of the town.

خانه مجلل ثروتمند موضوع صحبت شهر بود.

she married a nabob to secure her future.

او برای تامین آینده خود با یک ثروتمند ازدواج کرد.

the nabob's influence extended beyond his wealth.

نفوذ ثروتمند فراتر از ثروت او بود.

he lived like a nabob, enjoying the finest luxuries.

او مانند یک ثروتمند زندگی می کرد و از بهترین تجملات لذت می برد.

the nabob hosted lavish parties every weekend.

ثروتمند هر آخر هفته مهمانی های مجلل برگزار می کرد.

many aspire to become a nabob in their field.

بسیاری امیدوارند که در زمینه خود به یک ثروتمند تبدیل شوند.

the nabob's reputation attracted many admirers.

شهرت ثروتمند بسیاری از طرفداران را به خود جذب کرد.

he acted like a nabob, flaunting his wealth.

او مانند یک ثروتمند رفتار می کرد و ثروت خود را به رخ می کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید