| جمع | naggers |
complaint nagger
شکایت کننده
constant nagger
شکایت کننده دائمی
relentless nagger
شکایت کننده بی امان
chronic nagger
شکایت کننده مزمن
persistent nagger
شکایت کننده اصرار کننده
nagging nagger
شکایت کننده آزاردهنده
annoying nagger
شکایت کننده آزاردهنده
overbearing nagger
شکایت کننده خودخواه
fussy nagger
شکایت کننده حساس
she is always a nagger about cleaning the house.
او همیشه در مورد تمیز کردن خانه غر میزند.
don't be such a nagger; just let it go.
اینقدر غر نزن؛ بذار بره.
he has a reputation as a nagger among his friends.
او در بین دوستانش به عنوان یک غرغرو معروف است.
being a nagger won't help you get what you want.
غر زدن به شما کمک نمیکند آنچه میخواهید را به دست آورید.
my mother can be a nagger when it comes to my health.
مادرم در مورد سلامتی من گاهی اوقات غر میزند.
she doesn't mean to be a nagger; she just cares.
او نمیخواهد غر بزند؛ فقط نگران است.
he often plays the nagger in our group.
او اغلب در گروه ما نقش یک غرغرو را بازی میکند.
being a nagger can sometimes push people away.
غر زدن گاهی اوقات میتواند باعث دور شدن مردم شود.
she doesn't like being labeled as a nagger.
او دوست ندارد به عنوان یک غرغرو شناخته شود.
he always complains about her being a nagger.
او همیشه در مورد غر زدن او شکایت میکند.
complaint nagger
شکایت کننده
constant nagger
شکایت کننده دائمی
relentless nagger
شکایت کننده بی امان
chronic nagger
شکایت کننده مزمن
persistent nagger
شکایت کننده اصرار کننده
nagging nagger
شکایت کننده آزاردهنده
annoying nagger
شکایت کننده آزاردهنده
overbearing nagger
شکایت کننده خودخواه
fussy nagger
شکایت کننده حساس
she is always a nagger about cleaning the house.
او همیشه در مورد تمیز کردن خانه غر میزند.
don't be such a nagger; just let it go.
اینقدر غر نزن؛ بذار بره.
he has a reputation as a nagger among his friends.
او در بین دوستانش به عنوان یک غرغرو معروف است.
being a nagger won't help you get what you want.
غر زدن به شما کمک نمیکند آنچه میخواهید را به دست آورید.
my mother can be a nagger when it comes to my health.
مادرم در مورد سلامتی من گاهی اوقات غر میزند.
she doesn't mean to be a nagger; she just cares.
او نمیخواهد غر بزند؛ فقط نگران است.
he often plays the nagger in our group.
او اغلب در گروه ما نقش یک غرغرو را بازی میکند.
being a nagger can sometimes push people away.
غر زدن گاهی اوقات میتواند باعث دور شدن مردم شود.
she doesn't like being labeled as a nagger.
او دوست ندارد به عنوان یک غرغرو شناخته شود.
he always complains about her being a nagger.
او همیشه در مورد غر زدن او شکایت میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید