narrating

[ایالات متحده]/ˈnær.eɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ˈnɛr.eɪ.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل گفتن یک داستان

عبارات و ترکیب‌ها

narrating a story

گزارش دادن یک داستان

narrating events

گزارش دادن وقایع

narrating experiences

گزارش دادن تجربیات

narrating history

گزارش دادن تاریخ

narrating dreams

گزارش دادن رویاها

narrating thoughts

گزارش دادن افکار

narrating feelings

گزارش دادن احساسات

narrating adventures

گزارش دادن ماجراجویی‌ها

narrating journeys

گزارش دادن سفرها

narrating tales

گزارش دادن داستان‌ها

جملات نمونه

the author is narrating a captivating story.

نویسنده در حال روایت یک داستان جذاب است.

she enjoys narrating her travel experiences to friends.

او از روایت تجربیات سفر خود به دوستانش لذت می برد.

he has a talent for narrating complex ideas simply.

او استعداد روایت ایده های پیچیده به زبان ساده را دارد.

the documentary is narrating the history of the region.

مستند در حال روایت تاریخ منطقه است.

they are narrating the events of the past year.

آنها در حال روایت وقایع سال گذشته هستند.

the teacher is narrating a fable to the students.

معلم در حال روایت یک داستان کوتاه برای دانش آموزان است.

he loves narrating bedtime stories to his children.

او عاشق روایت داستان های قبل از خواب برای فرزندانش است.

she is narrating her journey through the mountains.

او در حال روایت سفر خود در کوه ها است.

the film is narrating the life of a famous artist.

فیلم در حال روایت زندگی یک هنرمند مشهور است.

he is narrating the events leading up to the discovery.

او در حال روایت وقایعی است که به کشف منجر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید