nasality

[ایالات متحده]/næˈzeɪlɪti/
[بریتانیا]/næˈzeɪləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت صوتی بینی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

high nasality

گودرفتگی زیاد

low nasality

گودرفتگی کم

nasality effects

اثرات گودرفتگی

nasality assessment

ارزیابی گودرفتگی

nasality measurement

اندازه گیری گودرفتگی

nasality disorders

اختلالات گودرفتگی

excessive nasality

گودرفتگی بیش از حد

nasality variation

تغییرات گودرفتگی

nasality contrast

تضاد گودرفتگی

nasality training

تمرینات گودرفتگی

جملات نمونه

her nasality made her voice unique.

حالت دماغی صدايش باعث منحصر به فرد بودن صدای او شد.

the singer's nasality added character to the song.

حالت دماغی صدای خواننده، شخصیتی به آهنگ بخشید.

some people find nasality in speech appealing.

برخی افراد حالت دماغی در گفتار را جذاب می دانند.

he was criticized for his nasality during the performance.

او به دلیل حالت دماغی اش در طول اجرا مورد انتقاد قرار گرفت.

nasality can be a sign of a cold.

حالت دماغی می تواند نشانه ای از سرماخوردگی باشد.

teachers often help students reduce nasality in their speech.

معلمان اغلب به دانش آموزان کمک می کنند تا حالت دماغی را در گفتار خود کاهش دهند.

her nasality was more pronounced when she was tired.

وقتی خسته بود، حالت دماغی او بیشتر نمایان می شد.

some accents have a natural nasality to them.

برخی لهجه ها به طور طبیعی حالت دماغی دارند.

training can help minimize unwanted nasality.

آموزش می تواند به کاهش حالت دماغی ناخواسته کمک کند.

he was born with a slight nasality in his voice.

او با یک حالت دماغی خفیف در صدای خود متولد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید