| جمع | nasalities |
high nasality
گودرفتگی زیاد
low nasality
گودرفتگی کم
nasality effects
اثرات گودرفتگی
nasality assessment
ارزیابی گودرفتگی
nasality measurement
اندازه گیری گودرفتگی
nasality disorders
اختلالات گودرفتگی
excessive nasality
گودرفتگی بیش از حد
nasality variation
تغییرات گودرفتگی
nasality contrast
تضاد گودرفتگی
nasality training
تمرینات گودرفتگی
her nasality made her voice unique.
حالت دماغی صدايش باعث منحصر به فرد بودن صدای او شد.
the singer's nasality added character to the song.
حالت دماغی صدای خواننده، شخصیتی به آهنگ بخشید.
some people find nasality in speech appealing.
برخی افراد حالت دماغی در گفتار را جذاب می دانند.
he was criticized for his nasality during the performance.
او به دلیل حالت دماغی اش در طول اجرا مورد انتقاد قرار گرفت.
nasality can be a sign of a cold.
حالت دماغی می تواند نشانه ای از سرماخوردگی باشد.
teachers often help students reduce nasality in their speech.
معلمان اغلب به دانش آموزان کمک می کنند تا حالت دماغی را در گفتار خود کاهش دهند.
her nasality was more pronounced when she was tired.
وقتی خسته بود، حالت دماغی او بیشتر نمایان می شد.
some accents have a natural nasality to them.
برخی لهجه ها به طور طبیعی حالت دماغی دارند.
training can help minimize unwanted nasality.
آموزش می تواند به کاهش حالت دماغی ناخواسته کمک کند.
he was born with a slight nasality in his voice.
او با یک حالت دماغی خفیف در صدای خود متولد شد.
high nasality
گودرفتگی زیاد
low nasality
گودرفتگی کم
nasality effects
اثرات گودرفتگی
nasality assessment
ارزیابی گودرفتگی
nasality measurement
اندازه گیری گودرفتگی
nasality disorders
اختلالات گودرفتگی
excessive nasality
گودرفتگی بیش از حد
nasality variation
تغییرات گودرفتگی
nasality contrast
تضاد گودرفتگی
nasality training
تمرینات گودرفتگی
her nasality made her voice unique.
حالت دماغی صدايش باعث منحصر به فرد بودن صدای او شد.
the singer's nasality added character to the song.
حالت دماغی صدای خواننده، شخصیتی به آهنگ بخشید.
some people find nasality in speech appealing.
برخی افراد حالت دماغی در گفتار را جذاب می دانند.
he was criticized for his nasality during the performance.
او به دلیل حالت دماغی اش در طول اجرا مورد انتقاد قرار گرفت.
nasality can be a sign of a cold.
حالت دماغی می تواند نشانه ای از سرماخوردگی باشد.
teachers often help students reduce nasality in their speech.
معلمان اغلب به دانش آموزان کمک می کنند تا حالت دماغی را در گفتار خود کاهش دهند.
her nasality was more pronounced when she was tired.
وقتی خسته بود، حالت دماغی او بیشتر نمایان می شد.
some accents have a natural nasality to them.
برخی لهجه ها به طور طبیعی حالت دماغی دارند.
training can help minimize unwanted nasality.
آموزش می تواند به کاهش حالت دماغی ناخواسته کمک کند.
he was born with a slight nasality in his voice.
او با یک حالت دماغی خفیف در صدای خود متولد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید