needer

[ایالات متحده]/ˈniːdə/
[بریتانیا]/ˈniːdər/

ترجمه

n. نیاز؛ ضرورت؛ کمبود؛ چیزهای لازم
شکل‌های واژه
جمعneeders

جملات نمونه

the food needer waited in line at the shelter.

نیروی غذایی در صف خود در مأوا می‌ایستاد.

she recognized a fellow book needer at the library sale.

او یک نیروی کتاب دیگر را در فروش کتابخانه شناسایی کرد.

the water needer had walked miles through the desert.

نیروی آب از میلیون‌ها مایل از طریق صحرا پیاده رفته بود.

he was not a money needer but rather a generous donor.

او یک نیروی پول نبود بلکه یک دهنده لطف‌آمیز بود.

the job needer sent applications all week.

نیروی شغلی در طول هفته درخواست‌های کاری فرستاد.

a shelter needer found warmth for the first time.

یک نیروی مأوا برای اولین بار گرمی پیدا کرد.

the medicine needer finally received treatment.

نیروی دارو در نهایت دریافت درمان کرد.

they identified the true help needer among the crowd.

آن‌ها نیروی واقعی کمک را در جمع خود شناسایی کردند.

the clothing needer accepted the donated coats gratefully.

نیروی لباس با امتنان کت‌های تهیه شده را قبول کرد.

a home needer dreams of a place to belong.

یک نیروی خانه از یک جایی که متعلق به او باشد رویا می‌کند.

the education needer attended classes diligently.

نیروی آموزشی با دقت درس‌های خود را حضوری می‌کرد.

the job needer interview went very well.

مقابله‌ی نیروی شغلی بسیار خوب پیش رفت.

the housing needer applied for government assistance.

نیروی مسکن برای کمک دولتی درخواست داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید