needlessness

[ایالات متحده]/ˈniːdləsnəs/
[بریتانیا]/ˈniːdləsnəs/

ترجمه

n. حالِ اضطراری نبودن یا اضافی بودن؛ غیرضروری بودن (n)

عبارات و ترکیب‌ها

needlessness to say

ا نیاز به گفتن نیست

with needlessness

با بی‌نیازی

needlessness of detail

بی نیازی از جزئیات

showing needlessness

نشان دادن بی‌نیازی

avoiding needlessness

اجتناب از بی‌نیازی

full of needlessness

پر از بی‌نیازی

demonstrating needlessness

نشان دادن بی‌نیازی

جملات نمونه

we felt the needlessness of arguing further after the decision.

ما احساس کردیم که ادامه بحث پس از تصمیم گیری ضروری نبود.

the needlessness of explaining the obvious was clear to everyone.

بی‌معنایی توضیح بدیهی برای همه آشکار بود.

he pointed out the needlessness of adding more features.

او به بی‌معنایی افزودن ویژگی‌های بیشتر اشاره کرد.

the needlessness of a formal meeting was apparent.

بی‌معنایی یک جلسه رسمی آشکار بود.

she emphasized the needlessness of further investigation.

او بر بی‌معنایی تحقیقات بیشتر تاکید کرد.

there was a general sense of the needlessness of the task.

یک حس کلی از بی‌معنایی انجام این کار وجود داشت.

the needlessness of carrying extra equipment was realized later.

بعداً بی‌معنایی حمل تجهیزات اضافی متوجه شدند.

he questioned the needlessness of the expensive software.

او درباره بی‌معنایی نرم افزار گران قیمت سوال کرد.

the needlessness of a detailed report became obvious.

بی‌معنایی یک گزارش مفصل آشکار شد.

we discussed the needlessness of attending the conference.

ما درباره بی‌معنایی شرکت در کنفرانس بحث کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید