neighbourliness

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا وضعیت دوستانه، کمک‌کننده و مایل به اشتراک‌گذاری در یک محله.
شکل‌های واژه

نمونه‌های واقعی

Architects created walkways known as " streets in the sky" , which they hoped would encourage neighbourliness.

معماران مسیرهای پیاده‌روی به نام «خیابان‌های آسمانی» ایجاد کردند که امیدوار بودند باعث تشویق همسایگی شود.

منبع: The Economist Culture

Such stories are part of a greater teaching of what constitutes a happy and healthy society based on neighbourliness which does not exclude the workplace.

چنین داستان‌هایی بخشی از آموزش بزرگتر در مورد آنچه که یک جامعه شاد و سالم مبتنی بر همسایگی را تشکیل می‌دهد، به طوری که از محل کار مستثنی نمی‌شود، است.

منبع: BBC Listening Compilation March 2015

The anniversary reminded me of the remarkable changes that have occurred since the Coronation, many of them for the better; and of the things that have remained constant, such as the importance of family, friendship and good neighbourliness.

سالگرد یادآور تغییرات چشمگیری بود که از زمان تاجگذاری رخ داده است، بسیاری از آنها برای بهتر شدن؛ و چیزهایی که ثابت مانده‌اند، مانند اهمیت خانواده، دوستی و همسایگی خوب.

منبع: Queen's Speech in the UK

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید