| صفت یا فعل حال استمراری | niggling |
niggling doubt
شک مخفی
niggling pain
درد آزاردهنده
people niggling me for doing too much work.
افرادی که به خاطر انجام دادن کار زیاد به من غر میزنند.
a pointless dispute over niggling details.
یک بحث بی فایده در مورد جزئیات جزئی.
the niggling job of mending all the small holes
وظیفه طاقتفرسا و خستهکننده تعمیر همه سوراخهای کوچک
she picked him up on one niggling point.
او او را در مورد یک نکته جزئی به چالش کشید.
She still felt the same niggling doubt: was he really telling the truth?
او هنوز همان تردید جزئی را احساس می کرد: آیا او واقعاً حقیقت را می گفت؟
niggling doubt
شک مخفی
niggling pain
درد آزاردهنده
people niggling me for doing too much work.
افرادی که به خاطر انجام دادن کار زیاد به من غر میزنند.
a pointless dispute over niggling details.
یک بحث بی فایده در مورد جزئیات جزئی.
the niggling job of mending all the small holes
وظیفه طاقتفرسا و خستهکننده تعمیر همه سوراخهای کوچک
she picked him up on one niggling point.
او او را در مورد یک نکته جزئی به چالش کشید.
She still felt the same niggling doubt: was he really telling the truth?
او هنوز همان تردید جزئی را احساس می کرد: آیا او واقعاً حقیقت را می گفت؟
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید