niggling

[ایالات متحده]/ˈnɪɡlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈnɪɡlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نگران مسائل جزئی; بیش از حد دقیق; حقیر
n. کارهای جزئی; مسائل جزئی
v. به جزییات پرداختن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریniggling

عبارات و ترکیب‌ها

niggling doubt

شک مخفی

niggling pain

درد آزاردهنده

جملات نمونه

people niggling me for doing too much work.

افرادی که به خاطر انجام دادن کار زیاد به من غر میزنند.

a pointless dispute over niggling details.

یک بحث بی فایده در مورد جزئیات جزئی.

the niggling job of mending all the small holes

وظیفه طاقت‌فرسا و خسته‌کننده تعمیر همه سوراخ‌های کوچک

she picked him up on one niggling point.

او او را در مورد یک نکته جزئی به چالش کشید.

She still felt the same niggling doubt: was he really telling the truth?

او هنوز همان تردید جزئی را احساس می کرد: آیا او واقعاً حقیقت را می گفت؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید