nitpicked

[ایالات متحده]/ˈnɪtˌpɪkt/
[بریتانیا]/ˈnɪtˌpɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دنبال اشتباهات یا نقص‌های کوچک یا بی‌اهمیت گشتن؛ به چیزی جزئی انتقاد کردن یا عیب‌جویی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

nitpicked details

جزئیات ریزبینانه

nitpicked comments

نظرات ریزبینانه

nitpicked issues

مشکلات ریزبینانه

nitpicked arguments

استدلال‌های ریزبینانه

nitpicked points

نکات ریزبینانه

nitpicked mistakes

اشتباهات ریزبینانه

nitpicked flaws

نقص‌های ریزبینانه

nitpicked aspects

جنبه‌های ریزبینانه

nitpicked work

کار ریزبینانه

nitpicked performance

عملکرد ریزبینانه

جملات نمونه

she nitpicked every detail of the report.

او به هر جزئی از گزارش ایراد می‌گرفت.

he always nitpicked my cooking.

او همیشه به طرز پخت من ایراد می‌گرفت.

the editor nitpicked the manuscript before publishing.

ویراستار قبل از انتشار، دست‌نویس را به دقت بررسی می‌کرد و ایراداتی را مطرح می‌نمود.

they nitpicked each other's presentations.

آنها به ارائه یکدیگر ایراد می‌گرفتند.

my teacher nitpicked my essay for grammar mistakes.

معلم من مقاله من را به دلیل اشتباهات گرامری بررسی می‌کرد و ایراداتی را مطرح می‌نمود.

she nitpicked the outfit i chose for the party.

او به لباس‌هایی که من برای مهمانی انتخاب کرده بودم ایراد می‌گرفت.

he nitpicked the project proposal, looking for flaws.

او پیشنهاد پروژه را بررسی کرد و به دنبال نقص بود.

the manager nitpicked the team's performance during the meeting.

مدیر عملکرد تیم را در طول جلسه بررسی می‌کرد و ایراداتی را مطرح می‌نمود.

she nitpicked the decorations for the wedding.

او به تزیینات عروسی ایراد می‌گرفت.

he nitpicked the details of the contract.

او جزئیات قرارداد را بررسی می‌کرد و ایراداتی را مطرح می‌نمود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید