noggins

[ایالات متحده]/ˈnɒɡɪnz/
[بریتانیا]/ˈnɔɡɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فنجان کوچک; مقدار کمی نوشیدنی

عبارات و ترکیب‌ها

noggins and heads

سرها و مغزها

bump noggins

برخورد مغزها

noggins full

مغزهای پر

noggins together

مغزها کنار هم

noggins up

مغزها بالا

noggins down

مغزها پایین

noggins collide

مغزها برخورد می‌کنند

noggins unite

مغزها متحد می‌شوند

noggins at play

مغزها در حال بازی

noggins in motion

مغزها در حرکت

جملات نمونه

those noggins are full of great ideas.

آن مغزها پر از ایده های خوب هستند.

he bumped his noggin on the door frame.

او سرش را به قاب در برخورد کرد.

she has a knack for using her noggin.

او استعداد استفاده از مغزش را دارد.

don't be a noggin; think before you act.

نادان نباشید؛ قبل از اقدام فکر کنید.

sometimes you just need to use your noggin.

گاهی اوقات فقط باید از مغز خود استفاده کنید.

he has a big noggin for trivia.

او برای اطلاعات عمومی مغز بزرگی دارد.

she always gets her noggin in a twist.

او همیشه سرش را درهم و برهم می‌کند.

using your noggin can solve many problems.

استفاده از مغز شما می تواند بسیاری از مشکلات را حل کند.

he cracked his noggin while playing football.

او در حین بازی فوتبال سرش را شکست.

don't forget to protect your noggin while biking.

هنگام دوچرخه سواری از محافظت از سر خود غافل نشوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید