non-prescriptive

[ایالات متحده]/[nɒn prɪˈskrɪptɪv]/
[بریتانیا]/[nɒn prɪˈskrɪptɪv]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تجویز کننده یا دیکته کننده نبودن؛ تلاش برای تحمیل یک سبک یا کاربرد خاص نبودن؛ مربوط به یک راهنمای گرامری یا سبکی که قوانین را تجویز نمی‌کند و در عوض نحوه استفاده از زبان را توصیف می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

non-prescriptive grammar

گرامر غیرتجویزی

non-prescriptive style

سبک غیرتجویزی

being non-prescriptive

غیرتجویزی بودن

non-prescriptive approach

رویکرد غیرتجویزی

non-prescriptive guide

راهنمای غیرتجویزی

non-prescriptive rules

قوانین غیرتجویزی

non-prescriptive usage

نحوه استفاده غیرتجویزی

a non-prescriptive view

دیدگاه غیرتجویزی

non-prescriptive advice

مشاوره غیرتجویزی

non-prescriptive stance

موضع غیرتجویزی

جملات نمونه

the style guide is non-prescriptive, encouraging individual expression.

راهنمای سبک، غیرتجویزی است و بیان فردی را تشویق می‌کند.

our approach to coding is deliberately non-prescriptive and flexible.

رویکرد ما به کدنویسی عمداً غیرتجویزی و انعطاف‌پذیر است.

the company maintains a non-prescriptive policy on remote work options.

شرکت یک سیاست غیرتجویزی در مورد گزینه‌های کار از راه دور حفظ می‌کند.

we favor a non-prescriptive curriculum that allows for student choice.

ما یک برنامه درسی غیرتجویزی را ترجیح می‌دهیم که به دانش‌آموزان اجازه انتخاب می‌دهد.

the editor's role is non-prescriptive, primarily focusing on clarity.

نقش ویراستار غیرتجویزی است و عمدتاً بر وضوح تمرکز دارد.

the design guidelines are non-prescriptive, offering suggestions rather than rules.

دستورالعمل‌های طراحی غیرتجویزی هستند و پیشنهاد می‌دهند تا قوانین.

the team adopted a non-prescriptive workflow to foster innovation.

تیم یک گردش کار غیرتجویزی را برای تقویت نوآوری اتخاذ کرد.

the professor's feedback was non-prescriptive, offering avenues for improvement.

بازخورد استاد غیرتجویزی بود و راه‌هایی برای بهبود ارائه می‌کرد.

the software library provides non-prescriptive apis for maximum compatibility.

کتابخانه نرم‌افزار APIهای غیرتجویزی را برای حداکثر سازگاری ارائه می‌دهد.

the project's success hinged on a non-prescriptive leadership style.

موفقیت پروژه به سبک رهبری غیرتجویزی بستگی داشت.

we value a non-prescriptive environment where employees can experiment freely.

ما یک محیط غیرتجویزی را که در آن کارکنان می‌توانند آزادانه آزمایش کنند، ارزشمند می‌دانیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید