nonchalances

[ایالات متحده]/ˈnɒnʃələns/
[بریتانیا]/ˌnɑːnʃəˈlɑːns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌تفاوتی، سردی

جملات نمونه

declining the offer with cool nonchalance

رد کردن پیشنهاد با بی‌خیالی خونسردانه

She shrugged, feigning nonchalance.

او بی‌تفاوت بودن را جعل کرد و سرش را تکان داد.

disguised her interest with nonchalance;

او علاقه خود را با بی‌خیالی پنهان کرد.

he replied with just a little too much nonchalance to sound natural.

او با بی‌خیالی بیش از حد پاسخ داد که طبیعی به نظر نرسد.

He faced the difficult situation with nonchalance.

او با بی‌خیالی با این وضعیت دشوار روبرو شد.

She accepted the news with nonchalance.

او با بی‌خیالی این خبر را پذیرفت.

His nonchalance in the face of danger surprised everyone.

بی‌خیالی او در برابر خطر همه را شگفت‌زده کرد.

The thief stole the jewels with nonchalance.

سارق جواهرات را با بی‌خیالی دزدید.

She answered the difficult question with nonchalance.

او با بی‌خیالی به سوال دشوار پاسخ داد.

His nonchalance towards his responsibilities is concerning.

بی‌خیالی او نسبت به مسئولیت‌هایش نگران‌کننده است.

The celebrity walked down the red carpet with nonchalance.

سلبریتی با بی‌خیالی از فرش قرمز عبور کرد.

She handled the criticism with nonchalance.

او با بی‌خیالی انتقاد را مدیریت کرد.

His nonchalance can sometimes be mistaken for indifference.

بی‌خیالی او گاهی اوقات ممکن است با بی‌تفاوتی اشتباه گرفته شود.

The politician's nonchalance in the face of controversy raised eyebrows.

بی‌خیالی سیاستمدار در برابر جنجال، توجه‌ها را به خود جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید