nonchromatic

[ایالات متحده]/ˌnɒn.krəˈmæt.ɪk/
[بریتانیا]/ˌnɑːn.kroʊˈmæt.ɪk/

ترجمه

adj. بی‌رنگ؛ بدون ویژگی‌های رنگی؛ غیررنگی؛ غیر مرتبط با نیم‌پرده‌ها در موسیقی؛ غیر تک‌رنگ؛ بدون آزادی از رنگ یا انحرافات رنگی.

عبارات و ترکیب‌ها

nonchromatic aberration

عدم انحراف رنگی

nonchromatic light

نور غیرکروماتیک

nonchromatic lens

عدسی غیرکروماتیک

nonchromatic radiation

تشعشع غیرکروماتیک

nonchromatic vision

بینایی غیرکروماتیک

nonchromatic emission

گسیل غیرکروماتیک

nonchromatic photography

عکاسی غیرکروماتیک

nonchromatic image

تصویر غیرکروماتیک

nonchromatic spectrum

طیف غیرکروماتیک

nonchromatic display

نمایش غیرکروماتیک

جملات نمونه

the musician preferred nonchromatic music for its pure, mathematical qualities.

موسیقیدان ترجیح می‌داد از موسیقی غیرکروماتیک به دلیل ویژگی‌های خالص و ریاضیاتی آن استفاده کند.

she explained that the organ used a nonchromatic scale throughout the piece.

او توضیح داد که ارگان در طول قطعه از یک مقیاس غیرکروماتیک استفاده می‌کرد.

nonchromatic instruments produce sounds without the rich overtones of chromatic ones.

سازهای غیرکروماتیک صداهایی تولید می‌کنند که فاقد زیرآوای غنی سازهای کروماتیک هستند.

the composer avoided nonchromatic harmonies in favor of more complex progressions.

آهنگساز از هارمونی‌های غیرکروماتیک در favor of پیشرفت‌های پیچیده‌تر اجتناب کرد.

nonchromatic tones create a haunting, minimalist atmosphere in the recording.

نت‌های غیرکروماتیک یک فضای وهم‌آلود و مینیمالیستی در ضبط ایجاد می‌کنند.

the painting used nonchromatic colors, relying on shades of gray and black.

نقاشی از رنگ‌های غیرکروماتیک استفاده می‌کرد و به سایه‌های خاکستری و سیاه تکیه داشت.

his nonchromatic approach to design emphasized form over decoration.

رویکرد غیرکروماتیک او به طراحی بر فرم نسبت به تزئینات تأکید داشت.

nonchromatic photography strips away the distraction of color to reveal texture and light.

عکاسی غیرکروماتیک حواس‌پرتی رنگ را از بین می‌برد تا بافت و نور را آشکار کند.

the theory emphasized nonchromatic elements in medieval chant.

این نظریه بر عناصر غیرکروماتیک در نوای قرون وسطی تأکید داشت.

nonchromatic visual arts often convey emotion through contrast and shadow.

هنرهای تجسمی غیرکروماتیک اغلب احساسات را از طریق کنتراست و سایه منتقل می‌کنند.

the architect chose a nonchromatic palette for the building's interior.

معمار برای فضای داخلی ساختمان از یک پالت غیرکروماتیک استفاده کرد.

musicians appreciate nonchromatic scales for their precise intervals and clean sound.

موسیقیدانان از مقیاس‌های غیرکروماتیک به دلیل فواصل دقیق و صدای تمیزشان قدردانی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید