nonconformisms

[ایالات متحده]/nɒnkənˈfɔːmɪzəm/
[بریتانیا]/nɑnkənˈfɔrmɪzəm/

ترجمه

n. امتناع از پایبندی به هنجارهای تعیین‌شده، به‌ویژه در دین؛ عدم پذیرش استانداردهای متعارف؛ اختلاف یا ناسازگاری با رویه‌های تعیین‌شده

عبارات و ترکیب‌ها

nonconformism movement

جنبش نافرمانی

nonconformism attitude

نگاه نافرمانی

nonconformism philosophy

فلسفه نافرمانی

nonconformism culture

فرهنگ نافرمانی

nonconformism style

سبک نافرمانی

nonconformism expression

ابراز نافرمانی

nonconformism ideals

آرمان‌های نافرمانی

nonconformism values

ارزش‌های نافرمانی

nonconformism practices

روش‌های نافرمانی

nonconformism critique

انتقاد نافرمانی

جملات نمونه

nonconformism can lead to innovative ideas.

عدم انطباق می‌تواند منجر به ایده‌های نوآورانه شود.

his nonconformism often sets him apart from his peers.

عدم انطباق او اغلب او را از همسالانش جدا می‌کند.

nonconformism is celebrated in many art movements.

عدم انطباق در بسیاری از جنبش‌های هنری مورد ستایش قرار می‌گیرد.

she embraces nonconformism as a way of life.

او عدم انطباق را به عنوان یک راه زندگی می‌پذیرد.

nonconformism challenges societal norms and expectations.

عدم انطباق هنجارها و انتظارات جامعه را به چالش می‌کشد.

his nonconformism has inspired many young artists.

عدم انطباق او الهام‌بخش بسیاری از هنرمندان جوان بوده است.

nonconformism can be a powerful form of self-expression.

عدم انطباق می‌تواند یک شکل قدرتمند از بیان خود باشد.

she wrote a book on the importance of nonconformism.

او کتابی در مورد اهمیت عدم انطباق نوشت.

nonconformism often leads to social change.

عدم انطباق اغلب منجر به تغییرات اجتماعی می‌شود.

he values nonconformism in his personal philosophy.

او عدم انطباق را در فلسفه شخصی خود ارزش می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید