noncontinental

[ایالات متحده]//ˌnɒnˌkɒntɪˈnentl//
[بریتانیا]//ˌnɑːnˌkɑːntɪˈnentl//

ترجمه

adj. نه مربوط به قاره، نه ویژگی قاره ای دارد، نه در قاره اصلی است، نه از نظر آب و هوا، جغرافیا، سیاست یا شخصیت قاره ای است.

عبارات و ترکیب‌ها

noncontinental climate

کlimat غیر قاره ای

noncontinental region

منطقه غیر قاره ای

noncontinental weather

آب و هواي غیر قاره ای

noncontinental setting

محیط غیر قاره ای

noncontinental influences

تأثیرات غیر قاره ای

more noncontinental

بیشتر غیر قاره ای

less noncontinental

کمتر غیر قاره ای

noncontinental patterns

الگوهای غیر قاره ای

noncontinental conditions

شرایط غیر قاره ای

highly noncontinental

بسیار غیر قاره ای

جملات نمونه

noncontinental flights often cost more because they require longer routes and extra crew time.

پروازهای غیرکنترنال اغلب گرانتر هستند زیرا نیاز به مسیرهای طولانی‌تر و زمان بیشتر برای کادر فنی دارند.

the insurer applies a noncontinental surcharge for shipments heading to remote islands.

بیمه‌گذار یک اضافه‌نرخ غیرکنترنال برای ارسال‌هایی که به جزایر دورافتاده می‌روند اعمال می‌کند.

our customer support line has different hours for noncontinental customers.

خط پشتیبانی مشتریان ما ساعات مختلفی برای مشتریان غیرکنترنال دارد.

noncontinental territories may face higher fuel prices due to limited local refining capacity.

مناطق غیرکنترنال ممکن است با قیمت‌های بالاتری برای سوخت مواجه شوند به دلیل ظرفیت محدود تولید سوخت در محل.

the company offers noncontinental delivery, but transit times vary by season.

شرکت ارسال غیرکنترنال را ارائه می‌دهد، اما زمان‌های انتقال با تغییر فصل متفاوت است.

some airlines restrict award tickets on noncontinental routes during peak travel periods.

برخی خطوط هواپیمایی در دوره‌های پرگردش، بلیط‌های جایزه را در مسیرهای غیرکنترنال محدود می‌کنند.

noncontinental expansion requires careful planning for logistics, staffing, and compliance.

گسترش غیرکنترنال نیاز به برنامه‌ریزی دقیق برای لجستیک، استخدام کارکنان و رعایت مقررات دارد.

we maintain a noncontinental warehouse to reduce delays in regional distribution.

ما یک انبار غیرکنترنال داریم تا تاخیرها در توزیع منطقه‌ای را کاهش دهیم.

noncontinental travel can involve multiple time zones, so schedule meetings with buffers.

سفرهای غیرکنترنال ممکن است شامل چندین ناحیه زمانی باشد، بنابراین جلسات را با فاصله‌های اضافی برنامه‌ریزی کنید.

the tax form has a separate section for noncontinental residents.

فرم مالیاتی بخشی جداگانه‌ای برای ساکنین غیرکنترنال دارد.

noncontinental staffing is challenging when specialized roles must be flown in quickly.

استخدام در مناطق غیرکنترنال چالش‌برانگیز است وقتی که نقش‌های متخصص باید به سرعت ارسال شوند.

during hurricanes, noncontinental supply chains are the first to experience disruptions.

در زمان بروز اعصار، زنجیره‌های تأمین غیرکنترنال اولین کسانی هستند که با اخلات مواجه می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید