normalised

[ایالات متحده]/ˈnɔːməlaɪzd/
[بریتانیا]/ˈnɔːrmlʌɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v.t. برای عادی یا استاندارد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

normalised data

داده نرمال‌شده

normalised score

نمره نرمال‌شده

normalised value

مقدار نرمال‌شده

normalised output

خروجی نرمال‌شده

normalised measure

معیار نرمال‌شده

normalised variable

متغیر نرمال‌شده

normalised scorecard

گزارش کارت امتیاز نرمال‌شده

normalised frequency

فرکانس نرمال‌شده

normalised index

شاخص نرمال‌شده

normalised coefficient

ضریب نرمال‌شده

جملات نمونه

the data has been normalised for better comparison.

داده‌ها برای مقایسه بهتر نرمال‌سازی شده‌اند.

normalised values help in understanding the overall trends.

مقادیر نرمال‌شده به درک روند کلی کمک می‌کنند.

we need to ensure the results are normalised before analysis.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که قبل از تجزیه و تحلیل نتایج نرمال‌سازی شده‌اند.

normalised scores allow for fair evaluation across different categories.

نمرات نرمال‌شده امکان ارزیابی منصفانه در دسته‌های مختلف را فراهم می‌کنند.

the process involves normalised adjustments to the figures.

این فرآیند شامل تنظیمات نرمال‌شده برای ارقام است.

normalised data can reveal hidden patterns in the dataset.

داده‌های نرمال‌شده می‌توانند الگوهای پنهان را در مجموعه داده آشکار کنند.

normalised metrics provide a consistent basis for evaluation.

معیارهای نرمال‌شده یک مبنای سازگار برای ارزیابی ارائه می‌دهند.

the team worked to ensure all data was normalised.

تیم برای اطمینان از نرمال‌سازی تمام داده‌ها تلاش کرد.

using normalised values can enhance the accuracy of predictions.

استفاده از مقادیر نرمال‌شده می‌تواند دقت پیش‌بینی‌ها را افزایش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید