averaged

[ایالات متحده]/[ˈæv.ərɪd]/
[بریتانیا]/[ˈæv.ərɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. محاسبه کردن و یافتن میانگین مجموعه ای از اعداد؛ با کیفیت یا استاندارد برابر یا مشابه بودن؛ از کیفیت یا استاندارد متوسط بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

averaged 20

Persian_translation

averaged score

Persian_translation

averaged cost

Persian_translation

averaged time

Persian_translation

averaged speed

Persian_translation

averaged rainfall

Persian_translation

averaged income

Persian_translation

averaged performance

Persian_translation

averages included

Persian_translation

جملات نمونه

the team averaged 85 points per game this season.

تیم این فصل به طور متوسط 85 امتیاز در هر بازی کسب کرد.

we averaged 3 hours of overtime per week last month.

ما ماه گذشته به طور متوسط 3 ساعت اضافه کاری در هفته داشتیم.

the survey averaged a score of 4.2 out of 5.

نتایج نظرسنجی به طور متوسط نمره 4.2 از 5 را کسب کرد.

the temperature averaged 25 degrees celsius in july.

دمای هوا در ماه ژوئیه به طور متوسط 25 درجه سانتیگراد بود.

student performance averaged above the national standard.

عملکرد دانش‌آموزان به طور متوسط بالاتر از حد ملی بود.

the company averaged a 10% profit margin last year.

شرکت سال گذشته به طور متوسط حاشیه سود 10 درصدی داشت.

the rainfall averaged 100 millimeters per month.

بارندگی به طور متوسط 100 میلی‌متر در ماه بود.

they averaged a time of 45 minutes for the race.

آنها به طور متوسط زمان 45 دقیقه برای مسابقه داشتند.

the cost of living averaged $2,000 per month.

هزینه زندگی به طور متوسط 2000 دلار در ماه بود.

the customer satisfaction averaged 4 out of 5 stars.

رضایت مشتری به طور متوسط 4 از 5 ستاره بود.

the test scores averaged 78 points across the class.

نمرات آزمون به طور متوسط 78 امتیاز در کل کلاس بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید