deviating

[ایالات متحده]/ˈdiːvieɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdiːvieɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از یک مسیر یا هنجار مشخص منحرف شدن

عبارات و ترکیب‌ها

deviating from

انحراف از

deviating behavior

رفتار انحرافی

deviating path

مسیر انحرافی

deviating trends

روندهای انحرافی

deviating factors

عوامل انحرافی

deviating results

نتایج انحرافی

deviating ideas

ایده‌های انحرافی

deviating signals

سیگنال‌های انحرافی

deviating norms

هنجارهای انحرافی

deviating standards

استانداردهای انحرافی

جملات نمونه

the project is deviating from its original goals.

پروژه از اهداف اصلی خود منحرف می‌شود.

his behavior is deviating from the expected norms.

رفتار او از هنجارهای مورد انتظار منحرف می‌شود.

we need to address the issues of deviating standards.

ما باید به مسائل مربوط به استانداردهای انحرافی رسیدگی کنیم.

deviating from the plan could lead to complications.

انحراف از طرح می‌تواند منجر به عوارض شود.

the data shows a trend of deviating results.

داده‌ها روند نتایج انحرافی را نشان می‌دهد.

her thoughts were deviating from the main topic.

افکار او از موضوع اصلی منحرف می‌شد.

he warned against deviating from the established procedures.

او در مورد انحراف از رویه‌های تعیین‌شده هشدار داد.

deviating from the schedule could affect the timeline.

انحراف از برنامه می‌تواند بر جدول زمانی تأثیر بگذارد.

the artist's style is deviating from traditional techniques.

سبک هنرمند از تکنیک‌های سنتی منحرف می‌شود.

they are deviating from the original script during rehearsals.

آنها در طول تمرینات از فیلمنامه اصلی منحرف می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید