| جمع | obstructers |
traffic obstructer
مسدود کننده ترافیک
obstructer of justice
مسدود کننده عدالت
obstructer in road
مسدود کننده مسیر
obstructer of progress
مسدود کننده پیشرفت
obstructer of peace
مسدود کننده صلح
obstructer of communication
مسدود کننده ارتباطات
obstructer of growth
مسدود کننده رشد
obstructer of freedom
مسدود کننده آزادی
obstructer of vision
مسدود کننده دید
obstructer of traffic
مسدود کننده ترافیک
the obstructer of progress must be addressed.
باید جلوی پیشرفت را گرفت و به آن رسیدگی کرد.
he was labeled an obstructer by his peers.
همکاران او را بهعنوان یک مانع معرفی کردند.
we cannot allow the obstructer to win.
نمیتوانیم اجازه دهیم که مانع پیروز شود.
the obstructer blocked the road completely.
آن مانع، جاده را بهطور کامل مسدود کرد.
she acted as an obstructer during the negotiations.
او در طول مذاکرات بهعنوان یک مانع عمل کرد.
finding the obstructer is crucial for solving the issue.
پیدا کردن مانع برای حل مشکل بسیار مهم است.
he considered himself an obstructer of bad ideas.
او خود را بهعنوان مانع ایدههای بد در نظر میگرفت.
the obstructer refused to cooperate with the team.
آن مانع از همکاری با تیم امتناع کرد.
identifying the obstructer can lead to better solutions.
شناسایی مانع میتواند منجر به راهحلهای بهتر شود.
the obstructer was finally removed from the project.
آن مانع سرانجام از پروژه حذف شد.
traffic obstructer
مسدود کننده ترافیک
obstructer of justice
مسدود کننده عدالت
obstructer in road
مسدود کننده مسیر
obstructer of progress
مسدود کننده پیشرفت
obstructer of peace
مسدود کننده صلح
obstructer of communication
مسدود کننده ارتباطات
obstructer of growth
مسدود کننده رشد
obstructer of freedom
مسدود کننده آزادی
obstructer of vision
مسدود کننده دید
obstructer of traffic
مسدود کننده ترافیک
the obstructer of progress must be addressed.
باید جلوی پیشرفت را گرفت و به آن رسیدگی کرد.
he was labeled an obstructer by his peers.
همکاران او را بهعنوان یک مانع معرفی کردند.
we cannot allow the obstructer to win.
نمیتوانیم اجازه دهیم که مانع پیروز شود.
the obstructer blocked the road completely.
آن مانع، جاده را بهطور کامل مسدود کرد.
she acted as an obstructer during the negotiations.
او در طول مذاکرات بهعنوان یک مانع عمل کرد.
finding the obstructer is crucial for solving the issue.
پیدا کردن مانع برای حل مشکل بسیار مهم است.
he considered himself an obstructer of bad ideas.
او خود را بهعنوان مانع ایدههای بد در نظر میگرفت.
the obstructer refused to cooperate with the team.
آن مانع از همکاری با تیم امتناع کرد.
identifying the obstructer can lead to better solutions.
شناسایی مانع میتواند منجر به راهحلهای بهتر شود.
the obstructer was finally removed from the project.
آن مانع سرانجام از پروژه حذف شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید