obstructer

[ایالات متحده]/əbˈstrʌktə/
[بریتانیا]/əbˈstrʌktər/

ترجمه

n. شیئی که مانع یا مختل کننده پیشرفت است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

traffic obstructer

مسدود کننده ترافیک

obstructer of justice

مسدود کننده عدالت

obstructer in road

مسدود کننده مسیر

obstructer of progress

مسدود کننده پیشرفت

obstructer of peace

مسدود کننده صلح

obstructer of communication

مسدود کننده ارتباطات

obstructer of growth

مسدود کننده رشد

obstructer of freedom

مسدود کننده آزادی

obstructer of vision

مسدود کننده دید

obstructer of traffic

مسدود کننده ترافیک

جملات نمونه

the obstructer of progress must be addressed.

باید جلوی پیشرفت را گرفت و به آن رسیدگی کرد.

he was labeled an obstructer by his peers.

همکاران او را به‌عنوان یک مانع معرفی کردند.

we cannot allow the obstructer to win.

نمی‌توانیم اجازه دهیم که مانع پیروز شود.

the obstructer blocked the road completely.

آن مانع، جاده را به‌طور کامل مسدود کرد.

she acted as an obstructer during the negotiations.

او در طول مذاکرات به‌عنوان یک مانع عمل کرد.

finding the obstructer is crucial for solving the issue.

پیدا کردن مانع برای حل مشکل بسیار مهم است.

he considered himself an obstructer of bad ideas.

او خود را به‌عنوان مانع ایده‌های بد در نظر می‌گرفت.

the obstructer refused to cooperate with the team.

آن مانع از همکاری با تیم امتناع کرد.

identifying the obstructer can lead to better solutions.

شناسایی مانع می‌تواند منجر به راه‌حل‌های بهتر شود.

the obstructer was finally removed from the project.

آن مانع سرانجام از پروژه حذف شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید