obtruded

[ایالات متحده]/əʊbˈtruːdɪd/
[بریتانیا]/oʊbˈtruːdɪd/

ترجمه

v. خود را به دیگران تحمیل کرد

عبارات و ترکیب‌ها

obtruded upon

وارد بر هم شد

obtruded itself

خود را تحمیل کرد

obtruded way

راه خود را باز کرد

obtruded ideas

ایده‌های خود را تحمیل کرد

obtruded thoughts

افکار خود را تحمیل کرد

obtruded presence

حضور خود را تحمیل کرد

obtruded noise

آشوب خود را تحمیل کرد

obtruded features

ویژگی‌های خود را تحمیل کرد

obtruded opinions

نظرات خود را تحمیل کرد

obtruded elements

عناصر خود را تحمیل کرد

جملات نمونه

his opinions obtruded on the discussion, making it difficult to reach a consensus.

نظرات او در بحث مداخله می‌کرد و رسیدن به اجماع را دشوار می‌ساخت.

the loud music obtruded on our conversation, forcing us to shout.

موسیقی بلند در مکالمه ما دخالت می‌کرد و مجبور می‌شدیم فریاد بزنیم.

she felt that her personal life was obtruded upon by her job.

او احساس می‌کرد که زندگی شخصی‌اش توسط شغلش مورد تجاوز قرار گرفته است.

the intrusive questions obtruded on their privacy.

سوالات تهاجمی حریم خصوصی آنها را نقض کرد.

he tried to avoid topics that might obtrude on sensitive issues.

او سعی کرد از موضوعاتی که ممکن بود مسائل حساس را نقض کند، اجتناب کند.

the new regulations obtruded on the company's operations.

قوانین جدید بر فعالیت‌های شرکت تأثیر گذاشت.

her presence obtruded on the otherwise peaceful gathering.

حضور او برهمان گردهمایی آرام را مختل کرد.

he obtruded his ideas into the project without consulting anyone.

او ایده‌های خود را بدون مشورت با کسی وارد پروژه کرد.

the bright colors of the painting obtruded on the subtle decor of the room.

رنگ‌های روشن نقاشی بر دکوراسیون ظریف اتاق تأثیر گذاشت.

they felt that the media obtruded on their family matters.

آنها احساس می‌کردند که رسانه ها در امور خانواده آنها دخالت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید