The factory is an obtrusive eyesore.
کارخانه یک منظره ناخوشایند و چشمنواز است.
an obtrusive rock formation.
یک سازند سنگی برجسته
the obtrusive behavior of a spoiled child.
رفتار تهاجمی یک کودک لوس.
period artifice is not so obtrusive in his plays.
ظرافت در نمایشنامه های او خیلی جلوه گر نیست.
Not obtrusive, go up pertly courtship, you can refuse for certain.
غیر مزاحم، ملاکگویی را با اعتماد به نفس بالا شروع کنید، میتوانید به طور قطعی امتناع کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید