occurrent

[ایالات متحده]/əˈkʌrənt/
[بریتانیا]/əˈkɜːrənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اکنون در حال وقوع، به طور تصادفی اتفاق افتادن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

occurrent event

واقعه جاری

occurrent phenomenon

پدیده‌ی جاری

occurrent issue

مشکل جاری

occurrent situation

وضعیت جاری

occurrent trend

روند جاری

occurrent process

فرآیند جاری

occurrent condition

شرایط جاری

occurrent case

موارد جاری

occurrent challenge

چالش جاری

occurrent problem

مشکلات جاری

جملات نمونه

each occurrent event contributes to the overall experience.

هر واقعه رخ‌داده‌ای به تجربه کلی کمک می‌کند.

in philosophy, an occurrent thought is one that is currently being considered.

در فلسفه، یک فکر رخ‌داده، فکری است که در حال حاضر در حال بررسی است.

the occurrent state of the economy affects everyone.

وضعیت فعلی اقتصاد بر همه تأثیر می‌گذارد.

during meditation, i focus on my occurrent feelings.

در طول مدیتیشن، من روی احساسات فعلی خود تمرکز می‌کنم.

his occurrent mood was reflected in his art.

حالت فعلی او در هنر او منعکس شد.

understanding the occurrent issues is crucial for problem-solving.

درک مسائل فعلی برای حل مسئله ضروری است.

she documented her occurrent experiences in a journal.

او تجربیات فعلی خود را در یک دفترچه یادداشت ثبت کرد.

the occurrent challenges faced by the team require immediate attention.

چالش‌های فعلی که تیم با آن‌ها روبرو است، نیاز به توجه فوری دارد.

his occurrent thoughts were scattered and unfocused.

افکار فعلی او پراکنده و متمرکز نبودند.

we must address the occurrent problems before moving forward.

ما باید قبل از ادامه دادن، مشکلات فعلی را حل کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید