officiated

[ایالات متحده]/əˈfɪʃ.i.eɪ.tɪd/
[بریتانیا]/əˈfɪʃ.i.eɪ.tɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. انجام دادن یک وظیفه یا عملکرد به طور رسمی؛ ریاست بر یک مراسم مذهبی

عبارات و ترکیب‌ها

officiated the ceremony

اجرای مراسم

officiated the wedding

اجرای مراسم عروسی

officiated the event

اجرای رویداد

officiated the service

اجرای مراسم

officiated the meeting

اجرای جلسه

officiated the game

اجرای بازی

officiated the trial

اجرای محاکمه

officiated the function

اجرای عملکرد

officiated the proceedings

اجرای روند

officiated the ritual

اجرای آیین

جملات نمونه

the mayor officiated the wedding ceremony.

شهردار مراسم عروسی را انجام داد.

a priest officiated the baptism of the child.

یک کشیش غسل تعمید کودک را انجام داد.

the judge officiated over the court proceedings.

قاضی بر روند دادگاه نظارت کرد.

she officiated at the charity event last night.

او شب گذشته در رویداد خیریه شرکت کرد.

the director officiated the opening ceremony of the exhibition.

مدیر مراسم افتتاحیه نمایشگاه را انجام داد.

he officiated the annual sports tournament.

او مسابقات ورزشی سالانه را انجام داد.

the officiant officiated the service with grace.

مسئول مراسم با وقار، مراسم را انجام داد.

they asked a friend to officiate their wedding.

آنها از یک دوست خواستند که در عروسی آنها شرکت کند.

the officiant officiated the memorial service.

مسئول مراسم، مراسم یادبود را انجام داد.

the community leader officiated the town hall meeting.

رهبر جامعه، جلسه تالار شهر را انجام داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید