conducted

[ایالات متحده]/kənˈdʌktɪd/
[بریتانیا]/kənˈdʌktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. انجام دادن یا پیاده‌سازی؛ هدایت یا راهنمایی
vi. هدایت یک ارکستر یا گروه
v. زمان گذشته و قسمت گذشته‌ی conduct

عبارات و ترکیب‌ها

conducted survey

بررسی انجام شده

conducted research

تحقیق انجام شده

conducted interview

مصاحبه انجام شده

conducted analysis

تجزیه و تحلیل انجام شده

conducted meeting

جلسه انجام شده

conducted training

آموزش انجام شده

conducted evaluation

ارزیابی انجام شده

conducted experiment

آزمایش انجام شده

conducted session

نشست انجام شده

conducted workshop

کارگاه انجام شده

جملات نمونه

the survey was conducted to gather public opinion.

نظرسنجی برای جمع‌آوری نظر عمومی انجام شد.

they conducted an experiment to test the hypothesis.

آنها یک آزمایش برای آزمایش فرضیه انجام دادند.

the meeting was conducted via video conference.

جلسه از طریق کنفرانس ویدیویی انجام شد.

the research was conducted over several months.

تحقیقات در طول چند ماه انجام شد.

she conducted a workshop on effective communication.

او یک کارگاه آموزشی در مورد ارتباط موثر برگزار کرد.

the investigation was conducted by a special team.

تحقیقات توسط یک تیم ویژه انجام شد.

we conducted a thorough review of the project.

ما یک بررسی کامل از پروژه انجام دادیم.

the training sessions were conducted weekly.

جلسات آموزشی به صورت هفتگی برگزار می‌شد.

he conducted himself with great professionalism.

او با حرفه‌ای‌گری فراوان رفتار کرد.

the analysis was conducted using advanced software.

تجزیه و تحلیل با استفاده از نرم افزار پیشرفته انجام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید